همه كار دشوارش آسان شود * ابا دشمن و دوست يكسان شود
بدان كز زبانست مردم به رنج * چو رنجش نخواهى سخن را بسنج
تن آسانى و كاهلى دور كن * بكوش و ز رنج تنت سور كن
كه اندر جهان سود بىرنج نيست * كسى را كه كاهل بود گنج نيست
و در پاسخ پرسشى ديگر گفت :
تنومند كو را خرد يار نيست * به گيتى كس او را خريدار نيست
نباشد خرد جان نباشد رواست * خرد جان جانست و ايزد گواست
چو بنياد دانش بياموخت مرد * سزاوار گردد به ننگ و نبرد
ز دانش نخستين به يزدان گراى * كه او هست و باشد هميشه به جاى
هم از پيشهها آن گزين كاندر وى * ز نامش نگردد نهان آبِروى
همان دوستى با كسى كن بلند * كه باشد به سختى ترا سودمند
چو دانى كه هستى سرشته ز خاك * فرامش مكن راه يزدان پاك
ستودهتر آن كس بود در جهان * كه نيكش بود آشكار و نهان
هوا را مبر پيش راى و خرد * كز آن پس خرد سوى تو ننگرد
چو خواهى كه رنج تو آيد به بر * از آموزگاران مبر تاب سر
چهرهء شاه به شنيدن اين سخنان شاهوار چون گل اندر بهار شكفته شد و به بزرگمهر خلعتهاى گرانمايه داد .
چون گيتى به داد و تدبير انوشيروان آرام گرفت سراسر كشور امن و آبادان شد همهء مهتران باژگذار شهريار ايران گشتند ، و دوش سپاهيان از سنگينى كوپال و خنجر آسود ، شاه به آيين روم شهرى بزرگ و با شكوه بنا نهاد در آن كاخها و ايوانهاى بلند برآورد . باغهاى بزرگ پرداخت و عمارتهاى نيكو ساخت . آن گاه اسيرانى را كه از بربرستان و روم و ديگر جاها آورده بود به آباد كردن زمينهاى باير پيرامن شهر وادار
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 586
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٨٦