پادشاهى كسرى نوشين روان
چون كسرى بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد بزرگان و نامداران گرانمايگان بر درگاهش انجمن شدند . شهريار يزدان پاك را نيايش كرد و
چنين گفت كز كردگار سپهر * دل ما پر از آفرين باد و مهر
كزويست نيك و به دويست كام * از او مستمنديم و زو شاد كام
ز راى و ز فرمان او نگذريم * نَفَس جز به فرمان او نشمريم
هر آن كس كه انديشهء بد كند * به فرجام بد با تن خود كند
اگر پادشا را بود پيشه داد * بود بىگمان هر كس از داد شاد
از امروز كارى به فردا ممان * كه داند كه فردا چه زايد زمان ؟
بدان گه كه يا بى تنت زورمند * ز بيمارى انديش و درد و گزند
دگر مرد بيكار و بسيار گوى * ندارد به نزد كسان آبروى
شما راى و فرمان يزدان كنيد * به چيزى كه فرمان دهد آن كنيد
بخشيدن خسرو ، پادشاهى را به چهار بهر و چاره كردن خراج را
همهء بزرگان حاضر در انجمن به شنيدن اين سخنان بلند و پندمند از جا برخاستند و بر او آفرين خواندند . انوشيروان پس از اين كه كارهاى
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 570
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧٠