سپاهيان ترك و هند و چين و ديگر كشورها به روم مىتازند ، و آن را تاراج و ويران مىكنند . اگر آرزو دارى كه روم همچنان بلند نام و از گزند در امان بماند سزاوار آنست كه هر سرزمينى از كشورهايى را كه گرفتهاى به بزرگى هشيوار بسپارى و هيچ يك آنان را بر ديگرى برترى ندهى تا كشور ايران چون سپرى روم را از تاخت و تاز بدخواهان نگهبان باشد .
نامه اسكندر به نزديك مادر و اندرز كردن
بسى برنيامد كه اسكندر سخت بيمار و دردمند شد ، و دريافت كه مرگش نزديك شده است نامهاى به مادر فرستاد . در آن وى را به شكيبايى اندرز داد و نوشت :
تو از مرگ من هيچ غمگين مشو * كه اندر جهان اين سخن نيست نو
ندارى تن خويش را رنجه بس * كه اندر جهان نيست جاويد كس
گر آيد يكى روشنك را پسر * شود بىگمان زنده نام پدر
نبايد كه باشد جز او شاه روم * كه او تازه گرداند آن مرز و بوم
به شما اندرز مىدهم كه دختر كيد پادشاهِ هندوستان را به ارجمندى و با عمارى زرين و خواسته و پرستار بسيار نزد پدرش فرستيد .
مردن اسكندر به بابل
چون اسكندر درگذشت همهء سپاهيان بر مرگ او غمگين گشتند ، و دانايان و حكيمان بر جان دادنش شيون كردند .
يكى گفت چندين نهفتى تو زر * كنون زر چه دارد تنت را به بر ؟
دگر گفت چون پيش داور شوى * همان بر كه كِشتى همان بدروى
دگر گفت پرسنده پرسد كنون * چه ياد آيدَت پاسخ رهنمون
كه خون بزرگان چرا ريختى ؟ * به سختى به جنگ اندر آويختى
آن گاه تابوتش را به اسكندريه بردند و به خاك سپردند .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٩٤