به هر كار ما را زبون بود روم * كنون بخت آزادگان گشت شوم
همه پادشاهى سكندر گرفت * جهاندار شد تخت و افسر گرفت
سديگر رزم اسكندر با دارا و گريختن دارا به كرمان
در سومين جنگ هم كه ميان دارا و اسكندر درگرفت شهريار ايران شكست خورد ، و بسيارى از مهان ايران و پردگيان شاه اسير اسكندر شدند . خود گريخت و چون با چند تن از مهان كه جان به در برده بودند از آنچه بر آنان رسيده بود ، سخن گفت :
به آواز گفتند كاى شهريار * همه خستهايم از بدِ روزگار
سپه را ز كوشش سخن در گذشت * ز تارك دم آب برتر گذشت
كرا مادر و خواهر و دختر است * همه پاك در دستِ اسكندر است
همان پاك پوشيده رويان تو * كه بودند لرزنده بر جان تو
كنون مانده اندر كف روميان * نژاد بزرگان و گنج كيان
بيش از اين سپاهيان ايران را ياراى پايدارى نيست ، و مدارا و سازگارى بايد . نامهاى به اسكندر بنويس و دوستى و آشتى بجوى تا بنگريم فرجام كار چون بود .
نامه دارا به اسكندر در كارآشتى جستن
دارا راى مهان را پذيرفت . با درد و غم نامهاى به اسكندر فرستاد و نوشت : از گردش آسمان بر من ستمها رفت و جز شكيبايى و تن به بلا سپردن چاره ندارم . اگر پيمان كنى كه از جنگ دست بدارى گنج گشتاسب و اسفنديار ، و گنجى را كه خود به رنج بسيار فراهم آوردهام با ياره و طوق و گوشوار برايت مىفرستم و از اين پس همه جا و همه گاه يار و هوادارت خواهم بود . بر اين اميدم هر كه از پوشيده رويان و بستگان مرا به اسارت گرفتهاند ، باز فرستى .
اسكندر در جواب دارا نوشت : اگر به تختگاه خود باز گردى پادشاهى را به تو مىسپارم ، و هرگز سر از فرمانت بر نمىتابم . چون شهريار پاسخ نامه را خواند انديشيد ، و
سرانجام گفت اين ز كشتن بتر * كه من پيش رومى ببندم كَمَر
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 483
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٨٣