ايشان شراب نوشاند كه همهء نامداران ارجاسب سست و بىحال شدند و چون شب درآمد آتشى خورشيدوار برافروخت . ديدهبانان ايران چون به روز دود و به شب زبانهء آتش را ديدند زود پشوتن را آگاه كردند . او بىدرنگ سپاه را به سوى دژ راند . چون ارجاسب از نزديك شدن لشكريان آگاه گشت خفتان جنگ پوشيد و كُهرم و طرخان سران سپاه خود را گفت :
بنگريد اين جنگ جويان كهاند و براى چه به دِژ رو نهادهاند . ميان سپاهيان ايران و لشكريان ارجاسب جنگ در گرفت . ايرانيان پيروز شدند . چون ارجاسب از شكست سپاهيانش آگاه شد همهء سپاهيانى را كه در دژ مانده بودند به جنگ لشكريان ايران فرستاد .
كشتن اسفنديار ارجاسب را
از روى ديگر چون شب تاريك تر شد اسفنديار جامهء كارزار پوشيد . سر بند صندوقها را گشود ، و آن گاه كه رزمندگان از آن بيرون آمدند
چنين گفت كامشب شبى پر بلاست * اگر نام گيريم ز ايدر سزاست
بكوشيد و پيگار مردان كُنيد * پناه از بلاها به يزدان كنيد
آن گاه خود و چند تن از رزمندگان به ارجاسب حمله بردند .
سپهبد بر وى برآشفت و
به دو گفت كز مرد بازارگان * بيابى كنون تيغ و دينارگان
يكى هديه آرمت لهراسبى * نهاده بر او مهر گشتاسبى
كشتن اسفنديار كهرم را
و چندان بر او تيغ زد كه جاى درست بر تنش نماند ، و سرانجام سرش جدا كرد . سپس با صد و شصت گرد خروشان به دشتِ نبرد شتافت ، و به سپاه پشوتن پيوست ، و چون با كُهرم رويارو شد كمربندش را گرفت ، بر زمينش زد و دو دستش را بست . سپاهيان كُهرم كشته يا پراگنده شدند ، و از گردان چين نامدارى نماند .
نامه نوشتن اسفنديار به گشتاسب و پاسخ او
سپس اسفنديار خواهران خود را با خواستهء فراوان به ايران فرستاد و نامهاى به گشتاسب نوشت . نُخُست ايزد پاك را ستود ، سپس وى را از
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 444
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٤٤