پيوستند ، و بار دگر شاه توران جنگ با كىخسرو را آماده شد . چون دو سپاه نزديك هم رسيدند افراسياب نامهاى به كىخسرو فرستاد
. نامهء افراسياب به كيخسرو
نوشت : در جنگهايى كه ميان ايران و توران بر پا كردى چندان از دو سو خون ريخته شد كه اگر يزدان پاك آن خونها فراهم آورد دريايى پهناور پديد مىآيد .
اگر كين سياوش ترا به پيگار برمىانگيزد ، بدان سياوش گنهكار بود .
اكنون كه هنوز سرِ جنگ دارى ، جايى دوردست ، رزمگاهى برگزين تا به هم درآويزيم . اگر من به دست تو كشته شدم ، با خويش و پيوند مادر مكوش و دل از هر كينه بپرداز و اگر تو به دست من هلاك شدى پيمان مىبندم ، و به يزدان سوگند مىخورم كه يك تن از خويشان ترا رنجه نسازم .
رستم به شنيدن پيام افراسياب ، شهريار را گفت : شاه توران تركى بدساز و مردم فريب است . افسونگريش را مپذير . بايد به انبوه لشكر بجنگيم .
آن گاه پيام آور را گفت : آن بدكنش را بگوى ، اگر خواهى من و تو با هم بجنگيم اين همه سپاه چراست . بدان ، افسون تو در من نمىگيرد و هرگز فريب نمىخورم .
جان افراسياب به شنيدن اين جواب پر از درد شد و ناچار جنگ را آماده گشت .
روز ديگر چون خورشيد سر بر زد سپاهيان در هم آويختند ، و تا آفتاب زرد آتش جنگ همچنان گرم بود . چون شب فرا رسيد و هر دو لشكر به جاى خود بازگشتند ، شاهنشاه به طوس گفت : امروز افراسياب جنگ بر آرزو نكرد به گمانم امشب قصد شبيخون دارد . بايد چارهگرى كنيم . پس فرمود در راه سپاه توران خندق بكَنَند . لشكريان به هوش و آماده باشند اما چراغ و آتش نيفروزند .
شبيخون كردن افراسياب بر كيخسرو و شكست يافتن
از روى ديگر چون اندكى از شب گذشت افراسياب
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 388
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٨٨