آن گاه روى نياز به خاك نهاد و به آستان پاك يزدان ناليد .
ديرى نگذشت كه توفانى مهيب برخاست ، و چندان خاك بر چشم و روى تورانيان افشاند كه جنگ كردن بر آنان دشوار گشت . افراسياب از بسيارى خشم سَرِ هر سپاهى را كه در رزمندگى دليرى نمىكرد به خنجر مىافگند . تا در آمدن ِ شب بسيارى از تورانيان كشته شدند .
پادشاه توران ناچار به « بهشت گنگ » بازگشت . در دژِ آن پناه گرفت و از فغفور چين يارى طلبيد . آن گاه فرمان داد بر باره سنگهاى گِران و منجنيقهاى بزرگ بركشند . چون اين كارها همه راست شد دل به شادى سپرد .
پناه گرفتن افراسياب در گنگ بهشت
از روى ديگر سه هفته پس از پناه جستن افراسياب در بهشت گنگ كىخسرو و سپاهيانش بر در شهر رسيدند و آن را در حصار گرفتند . روز ديگر چون خورشيد سر زد جهن با پيغام افراسياب نزد كىخسرو آمد .
نخست از سوى پادشاه توران درود گفت ، سپس عرضه داشت : سرور من از كشتن سياوش سخت پشيمان و غمين است تو كه خردمند و آخِرنگرى
نگه كن كه تا چند شهر فراخ * پُر از باغ و ميدان و ايوان و كاخ
شُدست اندرين كينه جستن خراب * بهانه سياوخش و افراسياب
يكى منزل اندر بيابان نماند * به كشور جز از شهرِ ويران نماند
جهان آفرين از كين جويى خشنود نيست ، و اگر همچنان دل به دشمنى انباشته داريم بفرجام بدِ آن گرفتار مىآييم . مرا در بهشت گنگ گنج و خواسته و همه گونه اسباب شادى و خوشى آماده است .
كشتزارهاى گشادهء سرسبز و خرم و چشمهسارهاى صاف و گوارا دارم ، اما ترا اين همه نيست . چندگاه ديگر زمستان فرا مىرسد و هوا چنان سرد مىشود كه دستها بر نيزهها فسرده مىگردد . اگر آشتى جويى ، سپاهيانت را از مال و خواسته بىنياز مىكنم . ترا به هر انجمنى شهريار مىخوانم سر به فرمانت مىنهم و در هر كار پشت و پناهت خواهم بود . و اگر از
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 384
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٨٤