مىرسد . به يارى خدا كين هفتاد پسر و نوادهام را كه در جنگ با او كشته شدهاند خواهم گرفت .
سپاهيان توران از شكستى كه بر آنان آمده بود سخت دردمند ، و بر كُشتگان خود سوكوار بودند . پيران آنان را دلدارى داد و گفت : از يك شكست دل شكسته و نااميد نباشيد جهان سر به سر نشيب و فراز است . با گودرز پيمان بستهام كه از هر لشكر تنى چند با هم پيكار كنند ، و ديگر لشكريان بياسايند . آن گاه لهّاك و فرشيد ورد را گفت : شما فرمانده و نگهبان سپاهيان باشيد ، بر سر كوه ديدهبان بگماريد ، اگر در جنگ روزگار ما به سرآمد نبرد را دنبال مكنيد ، و با سپاهيان تازان به توران زمين بازگرديد .
گودرز چون گفتار پيران را شنيد نخست كردگار دانا را ستود و زان پس شاه را آفرين كرد و گفت :
مرا حاجت از كردگار جهان * بر اين گونه بود آشكار و نهان
كه روزى تو پيش من آيى به جنگ * كنون كامدى نيست جاى درنگ
به پيران سر اكنون به آوردگاه * بگرديم يك بادگر بىسپاه
آن گه گودرز و پيران هر يك با ده تن از دليران خود به جنگ تن به تن پيمان نهادند و آمادهء پيكار شدند . ميدان نبرد را دشتى ميان دو كوه ، دور از دو سپاه برگزيدند ، و هر يك از سپهبدان به دليران خود فرمان داد كه چون بر هماورد پيروز گردد بر كوه نزديك سپاه خود فراز آيد و درفش خويش را برافرازد .
رزم فريبرز با كلباد
نخست فريبرز با گلباد ويسه در آويخت . او را به تيغ كشت ، و به نشان پيروزى درفش خويش را برافراشت .
رزم گيو با گروىزره
از آن پس گيو و گروى زره جنگ تن به تن را آغاز نهادند .
پهلوان ايران را در دل گذشت كه هماورد خويش ، كشندهء سياوش را زنده به چنگ آورد ، و به درگاه خسرو برد . چون اين دو رويارو شدند گروى
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 371
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٧١