افراسياب را آماده شد . چون اين دو به هم رسيدند پادشاه توران زمين گذشته سخنها باز نمود و گفت :
همان است رستم كه مازندران * تبه كرد و بستند به گرز گران
بدرّيد پهلوى ديوِ سپيد * جگر گاهِ پولادغندى و بيد
مرا نيست پاياب در جنگ اوى * نيارم به بد كردن آهنگ اوى
پولادوند به شنيدن اين سخنان افراسياب را به گفتههاى اميد آفرين دلخوش و قوىدل كرد . آن گاه به بادهخوارى نشستند ، و چون پولادوند مست و مغرور شد گفت :
من اين زابلى را به شمشير تيز * برآورد گه بركنم ريز ريز
روز ديگر با سر زدن خورشيد پولادوند سپاهيانش را به حركت درآورد . خود پيش رو بود . چون دو سپاه متخاصم صف بركشيدند . تهمتن ببر بيان بر خود راست كرد . بر رخش نشست بر ميمنهء سپاه حمله برد ، و بسيارى از سپاهيان دشمن را به خاك افگند . از سوى ديگر پولادوند بر طوس چيره شد و گيو را نيز كه به يارى او آمده بود رنجور كرد . رهام و بيژن را نيز از زين به زير افگند . رستم در خشم شد . جنگ با پولادوند را آماده ، و نزديك او شد . وى را بسان كوهى بلند يافت .
بيفشرد ران ، رخش را تيز كرد * برآشفت و آهنگ آويز كرد
به دو گفت كاى ديوِ ناسازگار * ببينى كنون گردش روزگار
رزم رستم با پولادوند
و چون گيو و رهام و طوس و بيژن را پياده ، و اسب آنان را كشته ديد خشمش تيزتر شد . كمند سوى پولادوند رها ساخت . پادشاه چين يال خود را دزديد و به رستم گفت :
نگه كن كنون آتش جنگ ِ من * كمند و دل و زور و آهنگ من
از اين پس نيابى ز شاهت نشان * نه از نامداران و گردنكشان
پيل تن عمودش را چنان بر سر پولادوند كوفت كه چشمانش تيره گشت . رستم پنداشت كه مغز سر او از دو گوشش بيرون آمد اما چون ديد كه پولادوند همچنان بالاى زين ماند پيل تن از كارگر نشدن ضربت عمود
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢٥