از سوى ديگر چون شب فرا رسيد طوس از ميدان جنگ به لشكرگاه بازگشت . روز ديگر پگاه دو سپاه برابر هم صف آراستند .
هومان به سپاهيان خود گفت : بيدار و هشيار باشيد ، همين كه من اسب به ميدان برانگيختم همه با هم تيغ بر كشيد و حمله كنيد . اين بار بايد زمين را از وجود دشمن پاك سازيم ، تا دگر بار ايرانيان نيرو و جرأت سپاه راندن به توران زمين نداشته باشند .
جادوى كردن تورانيان بر سپاه ايران
با زور يكى از تركان ، جادوگرى فتنهساز و پر آشوب بود . پيران به او گفت : بر سر كوه نزديك ميدان جنگ برو و به افسون و جادو باد و سرما و برفى بلاانگيز بياور ، تا سپاهيان ايران جمله از سرما فسرده و هلاك شوند . بازور چنين كرد . دست همهء نيزهگذاران ايران از شدت سرما فسرده گشت و از كار فرو ماند . آن گاه هومان اسب به ميدان تاخت ، تورانيان حمله كردند و
بكشتند چندان از ايرانيان * كه درياى خون شد همى در ميان
در و دشت گشته پر از برف و خون * سواران ايران فگنده نگون
ز كشته نبد جاى گشتن به جنگ * ز برف و ز افگنده شد جاى تنگ
آن گاه سپهبد و سران سپاه و پهلوانان سر سوى آسمان كردند به درگاه يزدان ناليدند
كه اى برتر از دانش و هوش و راى * تويى آفريننده و رهنماى
همه بندهء پر گناه توايم * به بيچارگى داد خواه توايم
تو باشى به بيچارگى دستگير * توانا اَبَر آتش و زمهرير
از اين سخت سرما تو فرياد رس * نداريم جز تو كسى را به كس
هوا گشت از آن سان كه از پيش بود * فروزنده خورشيد و گردون كبود
گودرز به طوس گفت : چنين مىنمايد كه دوران سرورى و فرهى ما به آخر رسيده است ، و طوس در پاسخ گفت : اى جهان ديده پير ، نااميد مباش ، اكنون هوا دگر بار ملايم و خوش شده ، چرا دل به نااميدى و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 286
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٨٦