گنج را گشود . ديبا و دينار و در و گوهر فراوان با هر گونه اسباب نبرد از اسب و سليح و كلاه و كمر به كىخسرو داد و وى را نزد مادرش به سياووشگرد فرستاد .
آگاه شدن كاووس از كار سياوش
وقتى خبر كشته شدن سياووش به كاووس رسيد
همه جامه بدريد و رخ را بكند * به خاك اندر آمد ز تخت بلند
همه نامداران چون طوس و گودرز و گيو و شاپور و فرهاد و بهرام به سوك سياوش جامه چاك كردند و
تهمتن چو بشنيد زو رفت هوش * ز زابل به زارى برآمد خروش
به انگشت رخساره بر كند زال * پراگند خاك از بر تاج و يال
رسيدن رستم به نزد كاووس
پس آنگه تهمتن يك هفته به سوك سياووش نشست . به هشتم روز با سپاهى گران و كينهخواه رو به درگاه كاووس نهاد . چون به آن جا رسيد جامه بدريد و
به دو گفت خوى بد اى شهريار * پراگندى و تخمت آمد به بار
ترا عشق سودابه و بدخوى * ز سر بر گرفت افسر خسروى
كسى كاو بود مهتر انجمن * كفن بهتر او را ز فرمان زن
سياوش ز گفتار زن شد به باد * خجسته زنى كاو ز مادر نزاد
كشتن رستم سودابه را و لشگر كشيدن
كاووس وقتى به روى رستم نگريست ، و او را چنان دژم و جوشان و شكسته دل ديد ، از شرم پاسخش نداد ، و آب به ديده آورد . خشم پيل تن به گريستن آرام نگرفت . بىخويشتن شد . شتابان به كاخ سودابه رفت ، گيسوانش را به چنگ گرفت . او را از بر تخت به زير افگند ، و با خنجر تنش را به دو نيمه كرد .
چون يك هفته به سوك سياوش نشست ، گودرز و گيو و طوس و شيدوش و فرهاد و گرگين و رهام و شاپور و خراد و ديگر سران سپاه و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤١