ناچمان . نالان ، و چون موى ضعيف شده است ، و مرا شب و روز جز تيمارداريش كارى نيست .
فداى تن شاه كشور شود * ز نالندگى چون سبكتر شود
نهادن مرا درد و تيمار اوست * بهانه مرا نيز آزار اوست
روانم فروزان ز گفتار تست * مرا دل پر از راى و ديدار تُست
نامه را مُهر كرد و به گرسيوز سپرد . آن نابكار سيهاندرون راه دراز ميان سياوشگرد و پايتخت توران زمين را سه روزه پيمود . روز چهارم به درگاه افراسياب رسيد ، و در جواب او كه پرسيد چرا چنين پر شتاب برگشتى ، گفت : چون كارهاى سخت و پر خطر پيش آيد ، سستى و سهل انگارى نبايد كرد . وقتى به سياوش گرد رسيدم ، و به كاخ سياوش درآمدم ، مرا پذيره نشد ، و نگاه به رويم نكرد . نه نامهات را خواند ، و نه اجازهء سخن گفتن داد . مرا زير تختش به زانو نشاند . هر روز پيكى تازه از ايران و روم و چين به دربار او مىرسد ، سپاهى گران از روم و چين و كشور خود فراهم آورده است ، و همه جنگ را آمادهاند .
تو بر كار او گر درنگ آورى * مگر باد از آن پس به چنگ آورى
ترا كردم آگه ز گفتار اوى * نبايد كه پيچى تو از كار اوى
افراسياب به شنيدن اين سخنان بيم انگيز دل آشفته و خشمگين شد . كين كهنى كه در روزگاران گذشته به ايرانيان داشت در دلش زنده گشت ، و آمادهء جنگ با سياوش شد .
از سوى ديگر ، در آن وقت كه گرسيوز دوال ركاب بر زين استوار مىبست تا از كاخ سياوش پيش افراسياب باز گردد ، چون شاهزاده نزد فرنگيس برگشت ، همسرش به او گفت : چه پيش آمده كه چنين آشفته حال مىنمايى ، و رنگ از رخسارت رفته است ؟ سياوش گفت :
مهربانم ، به گفتهء گرسيوز ، پدرت بر من بدگمان و خشمگين شده ، و قصد جانم كرده است ، و حيران و سرگردان ماندهام كه تدبير اين كار چگونه
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 231
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣١