كه قوت كردم نتوانستم او را از جاى بردارم . چون بيگاه شده بود و شب تيره فرا رسيده بود يكديگر را رها كرديم . چون فردا شود هر دو به ميدان مىرويم و كشتى مىگيريم تا يزدان چه خواهد و كه پيروز گردد .
كاووس گفت : من امشب ، همهء شب به اخلاص تمام به درگاه يزدان پاك نيايش مىكنم تا ترا بر اين ترك گم كرده راه پيروزى بخشد .
آن گاه رستم به لشكرگاه بازگشت . برادرش زواره از او پرسيد كه امروز بر تهمتن چگونه گذشت ؟
از او خوردنى خواست رستم نخست * پس آنگه ز انديشه دل را بشست
چنين راند پيش برادر سخن * كه بيدار دل باش و تندى مكن
به شبگير من چون به آوردگاه * روم پيش آن ترك ناورد خواه
بياور سپاه و درفش مرا * همان تخت و زرينه كفش مرا
گر ايدون كه پيروز باشم به جنگ * به آورد گه بر نيارم درنگ
و گر خود دگرگونه گردد سخن * تو زارى مساز و نژندى مكن
مياييد يك تن به آوردگاه * مسازيد جستن سوى رزم راه
يكايك سوى زابلستان شويد * از ايدر به نزديك دستان شويد
تو خرسند گردان دل مادرم * چنين راند ايزد قضا بر سرم
بگويش كه تو دل به من در مبند * مشو جاودان بهر جانم نژند
كس اندر جهان جاودانه نماند * ز گردون مرا خود بهانه نماند
بسى شير و ديو و پلنگ و نهنگ * تبه شد ز چنگم به هنگام جنگ
بسى باره و دژ كه كرديم پست * نياورد كس دست من زير دست
اگر سال گردد فزون از هزار * همين است راه و همين است كار
همه مرگ راييم پير و جوان * به گيتى نماند كسى جاودان
چو خرسند گردد به دستان بگوى * كه از شاه گيتى مبر تاب روى
اگر جنگ سازد تو سستى مكن * چنان رو كه او راند از بن سخن
تهمتن و زواره تا نيمه شب سخن از سهراب و جنگ كردند ، و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٨٣