پيگار را آماده شد . وقتى دو سپاه در هم آويختند جهان پر از نالهء بوق و كوس شد . از ضرب تيغ و تبرزين سراسر ميدان نبرد را خون فرا گرفت .
تهمتن در قلب سپاهيان مىجنگيد ، و به هر ضربت گروهى از دشمنان را به خاك مىافگند . ديرى نپاييد كه قلب سپاه خصم دريده شد .
افراسياب چون سپاهيان خود را شكسته و آمادهء گريز ديد بر آنان نهيب زد و گفت :
شما را ز بهر چنين روزگار * همى پرورانيدم اندر كنار
كه با دشمنم تيغ بازى كنيد * بدين گونه در جنگ تازى كنيد
همان رستم سگزى شير دل * كه از تيغ او گشت گردون خجل
بود كز دليرى به بند آوريد * سرش را به دام كمند آوريد
هر آن كس كه او را به دشت نبرد * ز زين پلنگ اندر آرد به گرد
به دو شاهى و چتر و دختر دهم * همش نام اسپهبدى بر نهم
تركان به شنيدن اين سخنان قوى دل شدند و به جنگ كوشيدند .
اما دليران ايران زمين چنان به ضرب گُرز بر آنان تاختند كه گروه گروه كشته شدند ، و زمين از پيكر بىجان ايشان پوشيده شد . ديرى نگذشت دو بهره از سپاهيان افراسياب جان باختند و ديگران گريختند . افراسياب نيز پيشاپيش فراريان پشت به ميدان كرد و جان به در برد .
آراسن كاووس گيتى را
كاووس و سپاهيان ايران پيروزمند و شادمان به پارس بازگشتند ، و شاه به داد و دهش و رامش و آسايش پرداخت . به هر يك از شهرهاى بزرگ چون مرو و نيشابور و بلخ و هرى فرمانروايانى بيدار دل و روشن روان فرستاد . گنجينههايش فزون از شمار شد ، و كشورش چنان به داد آبادان گشت كه ديو و پرى و مردمان همه سر به فرمانش بودند .
يكى خانه را زابگينه بساخت * زبرجد به هر جاى اندر نشاخت
ز جزع يمانى يكى گنبدى * نشستنگه نامور موبدى
دو خانه ز بهر سليح نبرد * بفرمود از نقرهء خام كرد
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥٢