چنين لشكرى بايد از مرز روم * كه آيند با من به آباد بوم
از سوى ديگر آوازه در جهان افتاد كه رستم بر سر سپاهيان مصر و بربر كه به دشمنى او برخاسته بودند چه بلا باريد . روميان در بيم افتادند . نامهاى شايسته به كىكاووس نوشتند
كه ما شاه را سر به سر چاكريم * جهان جز به فرمان او نسپريم
وقتى افراسياب شوم اختر ، به اميد دستيابى به تاج و تخت تو قصد ايران كرد دل ما از كار زشت و ناهنجار او به درد آمد . بر او نفرين كرديم ، و براى اين كه او را از اين كار ناسنجيده بازداريم
برفتيم با نيزههاى دراز * بر او تلخ كرديم آرام و ناز
از ايشان و از ما بسى كشته شد * زمانه به هر نيك و بد گشته شد
اكنون كه فر شاهنشهى از نو به تو بازگشته است همه شادمان و سر به فرمان توايم .
وقتى نامهء قيصر روم به كىكاووس رسيد و آن را خواند دلش از شادى شكفته شد . آن گاه نامهاى به افراسياب نوشت كه
از ايران بپرداز و بيشى مجوى * سر ما شد از تو پر از گفتگوى
تو به توران بسنده كن و فزونى مجوى كه آزمايهء رنج است . بهتر آن است كه به كهترى خرسند باشى و گردنكشى نكنى ، و گرنه جان بر سر اين كار خواهى باخت . نشنيدهاى كه پلنگ و گر چه ژيان و دلير باشد آسان به چنگال شير شكسته مىشود .
وقتى نامهء شاه به افراسياب رسيد خشمگين شد و در پاسخ نوشت : اين سخنها كه نوشتى مردمان زشتخوى دل آزار بر زبان مىآورند . اكنون كه سخن از جنگ مىكنى آماده باش كه مىآيم و سراسر ايران زمين را زير سم اسب سواران خويش در مىنوردم .
چون كاووس از نيت افراسياب آگاه شد سپاهى انبوه آراست ، و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥١