جنگ كاووس با شاه مازندران
چون تهمتن سرگران از پيش شاه مازندران برخاست ، پادشاهِ جادوان جنگ را آماده شد چندان سپاه پيش راند كه از گرد آن خورشيد ، كوه و دشت ناپيدا شد . كىكاووس نيز سپاه آراست و طوس و گودرز و كشواد و گيو و گرگين جنگ را پذيره شدند . رستم پيشاپيش سپاه مىرفت . چون دو لشكر به هم نزديك شدند نامدارى از سپاه مازندران كه نامش جويا بود به ميدان آمد و
همى گفت با من كه جويد نبرد * كسى كاو برانگيزد از آب گرد
از سپاه ايران هيچ كس به ميدان نرفت
به آواز گفت آن زمان شهريار * چه بود اى دليران و مردان كار
كزين ديو دلتان چنين خيره شد * از آواز او رويتان تيره شد
رستم رخش را از جا برانگيخت و به ميدان شتافت ، جويا چون صولت حريف را ديد و او را شناخت ترس بر او چيره شد ، پشت به ميدان كرد و گريخت اما رستم در پى او تاخت به وى رسيد با نيزه از پشت اسبش در ربود و چنان بر زمين كوبيد كه جان از تنش رفت . دليران و سپاهيان مازندران از آن نيرو و دليرى انگشت حيرت به دندان گزيدند ، و شكسته دل شدند . سالار سپاه به اميد پيروزى بر ايشان نهيب زد كه همه با هم حمله كنند . سپاهيان دو طرف به هم درآويختند .
ز آواز ديوان و از تيره گرد * ز غريدن كوس و اسب نبرد
شكافيد كوه و زمين بر دريد * بدان گونه پيگار كين كس نديد
زمين شد به كردار درياى قير * همه موجش از خنجر و گرز و تير
يك هفته بدين گونه هنگامهء نبرد گرم بود . روز هشتم كاووس شاه به درگاه يزدان ناليد روى بر خاك ماليد و گفت : اى دادار راست گوى دانا ، ما را بر اين گروه ديوان جادو پيروز گردان . آن گاه به سپاهيانش پيوست . گيو و گودرز و رهام و طوس و گرگين و بهرام و گستهم و ديگر سرداران هر يك از سويى حمله بردند . رستم نيز به قلب
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤١