ز كردار نوذر بگفتند چند * ابا نامور پهلوان بلند
ز بيدادى نوذر تاجور * كه بر خيره گُم كرده راه پدر
به سام گفتند : همهء مردم از بيداد نوذر به جان آمدهاند . خرد و خردوران را خوار مىدارد فرّهء ايزدى از او دور شده چه شود اگر سپهدار جاى او بر تخت پادشاهى نشيند تا مردم از پرتو داد و دانش او آسايش و آرامش يابند . اگر بر ما منت گذارد و پادشاهى را بپذيرد همه چون پرستنده به فرمانش باشيم و آن كنيم كه رضاى خاطرش باشد .
بديشان چنين گفت سام سوار * كه اين كى پسندد ز من كردگار
نوذر كه نژاد كيان دارد بر شما پادشاه است ، مرا كى سزد كه جاى او نشينم . اگر جاى او دخترى از منوچهر شاه هم به پادشاهى مىنشست ، من به خدمتش كمر مىبستم و سر از فرمانبردارى بر نمىتافتم . شما هم دل آزرده و گلهمند نباشيد اگر دل نوذر از راه راست بِدَر گشته زود باشد كه باز به راه درست برگردد . او هنوز تازه جوان است و ناآزموده ، من به پندهاى نيكو بيدار و هشيارش مىكنم تا چنان باشد كه مىخواهيد .
همه بدين مژده شادمان شدند .
وقتى سام به تختگاه نوذر رسيد زمين بوسيد . نوذر از تخت به زير آمد سپهبد را در آغوش گرفت و كنار خويش نشاند .
به درگه يكى بزمگه ساختند * يكى هفته با رود و مىباختند
ديرى نگذشت كه همه بزرگان و سران سپاه به پوزشگرى و اظهار فرمانبردارى پيش نوذر رفتند ، و از هر شهر و كشور باژ و ساو به خدمت او آوردند . پس از مدتى سام عزم بازگشتن به مازندران كرد . هنگام بدرود دگر بار نوذر را به دادگرى و نيك رفتارى و داد و دهش سفارش كرد و گفت كه نبايد هرگز به كژى و ناراستى گرايد و ستم بر مردم روا دارد .
پس از اين كه نوذر به سپهبد خلعتهاى گرانبها داد سام راهى مازندران شد .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٩٤