را بر روى تخت در آنجا نهادند ] و تاجى از فراز تخت بيآويختند .
همين بودش از گنج و از رنج ، بهر * بديد از پس نوش و ترياك ، زهر
اگر بودن اينست شادى چراست * شد از مرگ درويش با شاه راست
بخور هرچه ورزى و بد را مكوش * به مرد خردمند بسپار گوش
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 592
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٢