آن شهنشاهى كه پر گوهر شود دامان بحر * ابر جودش بر كمر هر گه كه دامان مىزند
خلّد اللَّه ظلال جلاله على مفارق الأنام ، ودام دوام دولته إلى قيام الساعة وساعة القيام ، كه در شرافت اين نسب نسبت به ديگران آفتاب و سايه است ، و روشن است كه سايهء به خاك افتاده از طرفگيرى آفتاب عالمتاب وجود ظلّى اعتبارى دارد .
و پر ظاهر است كه صواب و ثواب اين رساله به بركت اقبال آن نوّاب اشرف ملجأ و پناه ملجأ و تباه غريق سيل فتنه و طوفان لجّهايم ، و بسيط هامون ، و از فرّ هماى دولت همايون آن مفرّ مضطرّين و مقرّ متظلّمين هر فرعون و هامان صاحب سخاوت و بسالت و بر گزيدهء اولاد حضرت رسالت صلى الله عليه و آله در ميان كتب سلف نزد اهل تميز و حال به مرتبهء منسوب و به نحوى ممتاز مىگردد ، كه از نشاط در بساط جلد نمىگنجد ، و باعث افتخار و علوّ شأن سادات علوى و موجب رفع درجات اخروى موافق حديث شريف حضرت رسالت پناه نبوى صلى الله عليه و آله « حفّت شفاعتي لمن أعان ذرّيتي بيده ولسانه وماله » مىشود .
چو شمشيرى كه سوزن مىربايد ناتوانارا * توان از خاك ره بر داشت با ايماء ابروئى
خدايا ورا مملكت پرورا * سليمان سريرا جهان داورا
به حقّ وارث ملك عالم توئى * گرامى نسب تا به آدم توئى
فلك را نبود افسر زر بسر * كه بودند اجداد تو تاج ور
چراغ بزرگى هر دودمان * خدا كرده روشن از اين خاندان
هر چند انموزجى از اين رساله سابقاً در زمان خاقان طوبا آشيان قدس مكان ، چنانچه از خاتمهء اين كتاب مستفاد مىشود ، مسودّهء آن به بياض رفته بود ،