وچون اين شكست بر ايشان واقع شد به مقام قديم خود كه ثبق ونازور وغاضرى بود مراجعت نمود ، وبعد از مدّتى به موضع ذوب كه محلّ نزول طايفهء معاوى بود وواقع است در ميان نهر دجله وحويزه ارتحال نمود .
وچون أو در آنجا قرار گرفت ، پسر خود سيد على را كه به مولى على ملقّب بود به طلب أصحاب خود كه در ثبق ونازور وغاضرى بودند فرستاد .
وچون سيد على آن جماعت را برداشته روانهء خدمت پدر شد ، قافلهء عظيم را كه در راه با أو دچار شد غارت نموده ، با مال ورجال بسيار نزد پدر رفت ، آن گاه طايفهء معاوى را كه مشهور به اسم نيس بودند امر كرد تا گاو وجاموس خود را فروختند ، واسلحهء جنگ خريدند ، وايشان هرگاوميش خود را به شمشيرى وده درهم فروختند .
چون اسلحهء جنگ ايشان تمام شد ، به جانب أبى الشول كه قريهايست از قراى حويزه حركت كرد ، وصباح روز جمعه هفتم شهر رمضان سنهء هشتصد وچهل وچهار به آنجا رسيد ، ودر آن روز از أهل جزائر وحويزه خلق بسيار كشته شد ؛ زيرا كه أمير فضل بن عليان تبّعى طائى كه حاكم جزائر بود در آن ايّام به واسطهء كدورتى كه ميان أو وبرادران واقع شده بود ، از جزائر به حويزه آمده بود ، ودر ناحيهء أبو الشول نزول كرده بود ، لاجرم از مردم أو نيز كه أهل جزائر بودند جمعى كثير در معاونت أهل حويزه كشته شدند ، وسيد محمّد در توقّف مصلحت نديده به ذوب مراجعت نمود .
وبعد از مدّتى چون در ميان خيل وحشم سيد محمّد قحط وتنگى پيدا شد ، لشگرى ساز كرده به جانب واسط رفت ، وميان أو وبعضي از امراى مغول كه در واسط ونواحي آن بودند جنگ شد ، وچهل كس از مغولان كشته شد ، وبالأخره
الذخيرة في العقبى في مودة ذوي القربى — صفحة 70
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص٧٠