جناب شيخ كتابي در علوم غريبه داشت ، ودر حين احتضار آن را به يكى از خدمه داد كه در فرات اندازد ، وسيد به حيله آن را از أو گرفته از رهگذر أمور غريبه اعراب حدود خوزستان را مريد خود ساخت .
وايشان را ذكرى مشتمل بر اسم على تعليم نمود كه مقارن خواندن آن كيفيت تشعشع دست داده ، بدن ايشان متحجّر مىشد ، ومرتكب أمور خطيره ، چون شمير تيز بر شكم نهادن ، وآن را خم كردن ، وديگر اشياى عجيبه مىشدند ، وروز به روز كار أو بالا گرفته ، خود را ملقّب به مهدي ساخته .
ودر سنهء هشتصد وبيست وهفت ظهور كرد ، وبر تمامى خوزستان چون شوشتر ودزفول وحويزه استيلا يافت .
وتفصيل أحوال سيد محمّد بن فلاح بر وجهي كه بعضي از متأخّرين اهالى عراق در تاريخ غياثي « 1 » آورده آن است : كه سيد محمّد در سال هشتصد وبيست از هجرت ظهور نمود ، ودعوى مهدويت كرد ، وقرانى كه در آن سال واقع شده بود دلالت بر ظهور أو مىنمود .
وهمچنين از تأثير قران آن سال بود اين كه اسپند ميرزا بن قرا يوسف تركمان كه والى عراق بود فقهاى شيعه را طلبيده با فقهاى بغداد به مباحثه ومناظره انداخت ، وچون فقهاى شيعه در بحث غالب آمدند ميرزاى مذكور اختيار مذهب شيعه نمود ، وسكّه به نام دوازده إمام زد .
هامش
- فقهاى شيعه ، ومخالفت ايشان با سيد محمد مشعشعى به جهت ترويج وى مرام صوفىگرى بوده است ، چگونه روا باشد ايشان را از مفاخر صوفيه دانست ؟ ! .
( 1 ) نقل عربي آن از كتاب تاريخ غياثي خواهد آمد .