واقع مىشد ، پس او امر اجبارى بود ، و امر اجبارى به اتّفاق فقها بل به اجماع امّت و به عقل و نقل معفو مىباشد ، پس دعواء مدّعى بطّال كذّاب در اينجا باطل محض برآمد .
بلى در كتاب شمس الشموس آورده : كه عقب امام جواد عليه السّلام از موسى المبرقع است ، و او در نخست هواء بزرگى در سر داشت ، تا روزى وى را برادرش على هادى عليه السّلام اندرز نمود و موعظت فرمود ، پس از آن در صحبت برادر خود هادى عليه السّلام بود و علم و ادب مىآموخت شايستگى و افزونى داشت .
امّا عقب او از احمد است ، و او نيز صالح بود ، و عقب او از محمّد اعرج است ، و او را زبانى فصيح و بر درويشان كثير الاحسان بود ، و عقب او از ابو عبد اللّه احمد نقيب نقباء قم كثير العباده ، و رنج بار عيال و خوشنودى بسيار از مهمان داشت الخ « 1 » .
ثالث : در علم درايه و روايه و رجال و حديث و اصول فقه است كه اگر امر شخصى داير بين التعديل و التجريح باشد ، و اگر به صورت قطعى احد الطرفين ثابت نباشد ، پس در تقديم كدامى از اين دو قول است ؟
مختار جمهور امّت تعديل است ، زيرا كه اصل در مؤمن تعديل است ، و حكم به خلاف آن كرده نمىشود ، تا كه ثبوت قطعى بر خلاف او نباشد ، هرچند اينجا تجريح موسى ثابت نيست ، پس دعواى مدّعى كذّاب بطّال بالأصاله باطل مىباشد .
رابع : در عقل و نقل مقرّر است كه فضل آبائى فخر ابنائى مىباشد ، امّا به ذمّ آبائى ذمّ به ابناء نمىشود ، امّا عقلى او كأنّه معلوم است ، امّا نقلى او آيهء
وَ لا تَزِرُ
هامش
( 1 ) كتاب شمس الشموس ، در دسترس اينجانب نمىباشد .