تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
و ابو بكر ، محمد بن اسحاق بن خزيمة بن مغيرهء سلمى « 1 » كه از مردم نيشابور بوده و به لقب « امام الائمه » خوانده مىشده و فقه و حديث را با هم داشته و جامع بوده . سلمى مىگفته است : از سن شانزده سالگى از هيچ كس در هيچ مسأله تقليد نكردم ابو بكر صيرفى گفته است : سلمى نكات و معانى حديث پيغمبر ( ص ) را با منقاش استخراج مىكند . باز خود سلمى گفته است : « در محضر مزنى بودم كه سائلى ، از مردم عراق ، وى را از « شبه عمد » پرسيد مزنى حديثى را كه شافعى روايت كرده « الا انّ قتل الخطاء شبه العمد » ياد كرد . سائل بوى گفت : آيا تو به علىّ بن زيد بن جدعان احتجاج مىكنى ؟ مزنى ساكت ماند « پس من سائل را گفتم : خبر از على بن زيد روايت شده است . پرسيد چه كسى از وى روايت كرده است ؟ گفتم : ايّوب سختيانى و خالد حذّاء . گفت : عقبة بن اوس كه خبر را از عبد الله عمر ( رض ) روايت مىكند كيست ؟ گفتم : مردى از مردم بصره كه محمد بن سيرين از او روايت مىكند . « پس آن مرد ، مزنى را گفت : تو مناظره مىكنى يا اين ؟ ! مزنى پاسخ داد : چون سخن در پيرامن حديث باشد او مناظره مىكند و من تكلم مىكنم زيرا او بحديث از من داناتر است » ابن خزيمه سلمى به سال سيصد و دوازده ( 312 ) در گذشته است . و ابو عبد الله محمد بن نصر مروزى « 2 » كه به سال دويست و دو ( 202 ) در بغداد
هامش
« 1 » ابن اثير ، سلمى را سه بار عنوان كرده و يك بار بفتح سين و سكون لام . بار ديگر بضم سين و فتح لام . سيمين بار بفتح سين و هم فتح لام . و در ذيل هيچ كدام نامى از ابن خزيمه نبرده است . در تاريخ بغداد در عنوان « محمد بن اسحاق » يك كس را به اين نام و با نسبت « سلمى » آورده و گفته است « احد الغرباء المجهولين » و روايتى هم از او نقل كرده است . « 2 » مروزى به گفتهء ابن اثير نسبت است به مروشاهيجان . آن چه از ابو اسحاق در بارهء مروزى آورده شد در تاريخ بغداد هم گفته شده و از خود او نقل گرديده كه گفته است : ( جلد سيم صفحه 317 ) « من به سال دويست و دو ( 202 ) متولد شدم ، دو سال پيش از مرگ شافعى ، و پدرم مروزى و ولادتم در بغداد و نشو و نمايم در نيشابور بوده و هم اكنون در سمرقندم تا بعد خدا را در باره‌ام چه فرمان باشد » . اسماعيل بن احمد سامانى سالى چهار هزار درهم و اهل سمرقند هم چهار هزار ديگر به او مىداده‌اند و او همه را در سال خرج و انفاق مىكرده چون بوى گفته شده : خوب است قدرى از آن مبلغ را اندوخته كنى چه شايد روزى از دادن مال به تو خوددارى كنند و درمانده گردى . گفته است : يا سبحان اللَّه من در مصر چندين سال بودم و خوراك و پوشاك و كاغذ و مركب و همهء مخارجم در سال بيست درهم مىشد آيا چنان پندارى كه اگر اين هشت هزار درهم نرسد و از ميان برود بيست درهم هم باقى نخواهد ماند »
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 856 | محمود الشهابي الخراساني