« پس از آن ديگران را يكايك خواسته و امتحان را از آنان سؤال كرده و همه پاسخ دادهاند كه « قرآن كلام خدا است » جز چند تن كه به تعبيرات مختلف « مخلوق بودن » يا « مجعول بودن » آن را اعتراف كرده و اسحاق را قانع ساختهاند و ما وقع را نسبت به يكان يكان براى مأمون نوشته است .
« نه روز از اين واقعه گذشته كه جواب اين نامه اسحاق از مأمون رسيده پس اسحاق آن گروهرا احضار كرده و نامهء رسيده را برايشان خوانده است .
اين نامهء مأمون هم مفصّل است و چون بر وضع حال علماء و قضاة آن عصر اشعار دارد و هم از جنبهء تاريخ فقه مىرساند كه تا آن زمان و در آن زمان تحديث و افتاء زير نظر خلفاء و به امر و نهى ايشان اجراء مىشده و در حقيقت حاكم اوّل و صاحب اختيار مطلق ، در شئون دينى ، اين خلفاء مىبودهاند . خلاصهء آن نامه هم در اينجا آورده مىشود .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 765
مساهمون: محمود الشهابي الخراساني
ص٧٦٥