تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
جوان چنين كرد و عقد بسته شد . « چون نزد ابو حنيفه آمد و گفت : همهء مهر را از من مطالبه مىكنند و درخواست مرا نسبت به دادن بهرى از آن نمىپذيرند و مرا آن گشايش نيست كه همه را به پذيرم و ايشان هم او را به خانه‌ام نمىفرستند مگر پس از پرداخت همهء مهر اكنون چه بايدم كرد ؟ « ابو حنيفه گفت : حيله بساز و وام بگير تا زن را به خانه بياورى و تصرّف كنى زيرا كار از آن چه ايشان سخت گرفته‌اند آسانتر است . جوان چنين كرد و مبلغى نيز خود ابو حنيفه به او قرض داد پس زن را به خانه برد و تصرف كرد . « آنگاه ابو حنيفه گفت : اكنون مىتوانى چنان بنمايانى كه مىخواهى از اين شهر به جايى دور به روى و زن خود را هم مىخواهى با خود ببرى . جوان دو شتر كرايه كرد و چنان اظهار داشت كه براى طلب معاش عازم خراسان است و زن را هم با خود مىبرد . كسان زن را اين قضيه سخت افتاد ابو حنيفه را ديدند و از او چاره جستند و يارى خواستند . « ابو حنيفه به ايشان گفت : او حق دارد بهر جا بخواهد برود و زنش را با خود ببرد گفتند : ما نمىتوانيم دورى زن را بر خود هموار كنيم . گفت : پس جوان را بايد راضى كنيد و آن چه را از او گرفته‌ايد به او باز پس دهيد . پذيرفتند . ابو حنيفه ، جوان را گفت : اينان راضى شده‌اند كه آن چه از تو گرفته‌اند به تو برگردانند و ترا از مهر ، ابراء كنند جوان را طمع بجنبيد و گفت : من چيزى هم علاوه مىخواهم . ابو حنيفه گفت : ترا كدام بهتر است : آيا اين كه به آن چه حاضر شده‌اند به تو بدهند تن در دهى و راضى شوى يا اين كه زن اقرار كند كه مبلغى زياد به مردى بدهكار است كه تو نتوانى آن مبلغ را بدهى و تا دين او را نپردازى نتوانى او را با خود به مسافرت ببرى ؟ « جوان گفت : الله ، الله اين سخن را نشنوند تا من نتوانم از ايشان چيزى بگيرم . آنگاه آن چه را كسان زن گفته بودند پذيرفت و مسافرت را ترك گفت . » و از جمله اين حيله ها از احمد بن دقاق نقل كرده است ( صفحه 59 ) : « مردى از اصحاب ابو حنيفه مىخواست تزويج كند بستگان آن زن تحقيق حال و مال
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 725 | محمود الشهابي الخراساني