تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
از روايات او است : به اسناد ابو نعيم از شعبى از شريح از عمر كه پيغمبر ( ص ) گفته است : « يا عائشة انّ الَّذين فرّقوا دينهم و كانوا شيعا ، انّهم اصحاب البدع و اصحاب الأهواء و اصحاب الضّلالة من هذه الأمّة : يا عائشة انّ لكلّ صاحب ذنب توبة الَّا اصحاب الأهواء و البدع انا منهم بريء و هم منّي برآء » باز به اسناد ابو نعيم از شريح از عمر از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كه گفته است : « الجنّة مائة درجة : تسع و تسعون درجة لأهل العقل ، و درجة لسائر النّاس الَّذين هم دونهم » و از جمله قضاياى شريح كه ابو نعيم به اسناد از شريح آورده قضيه زير است : شريح گفته است : هنگامى كه على براى جنگ با معاويه مىرفته زرهى داشته كه مفقود شده است چون جنگ تمام شده و به كوفه برگشته آن را در دست مردى يهودى ديده كه مىخواسته است در بازار بفروشد على به يهودى گفته است : اين زره از آن من است و آن را نفروخته و به كسى هم نبخشيده‌ام . يهودى گفته است زره در دست من و مال من است على گفته است : نزد قاضى مىرويم پس بر شريح در آمده و على كنار شريح و يهودى جلو او نشسته‌اند . على گفته است : اگر نه اين است كه طرف من ذمّى است و پيغمبر ( ص ) تساوى با ذمّى را اجازه نكرده هر آينه با او در يك محلّ مىنشستم آنگاه بخواست شريح براى طرح دعوى گفت : اين زره كه در دست يهودى است به من تعلَّق دارد . شريح از يهودى پاسخ خواست . يهودى انكار و تصرف خود را اظهار كرد . شريح از امير المؤمنين « بيّنه » خواست . على گفت قنبر و حسن گواهند كه زره از من است شريح گفت : شهادت فرزند در حقّ پدر جائز نيست . على گفت : شهادت مردى كه از اهل بهشت است جائز نيست ! من خود از پيغمبر شنيدم كه گفت :