تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
نقل شده كه روزى عدىّ بن ارطاة به مرافعه نزد شريح رفته و به او مراجعه كرده و بدين مضمون گفتگو ميان آن دو به ميان آمده است : عدىّ - تو كجايى ؟ خدايت به صلاح آورد . شريح - ميان تو و ميان ديوار ! عدىّ - به من گوش فرا ده . شريح - بگو مىشنوم . عدىّ - من از مردم شامم . شريح - از مكانى دور هستى . عدىّ - از اين شهر شما زن گرفته‌ام . شريح - به خوشى و آسودگى و مباركى . عدىّ - و مىخواهم او را با خود به شام ببرم . شريح - مرد بزن خويش احقّ است . عدىّ - و با او حق سكنى شرط كرده و اين حقرا به او داده‌ام . شريح - الشّرط أملك ، بايد به شرط عمل شود . عدىّ - پس اكنون ميان من و زنم حكم فرما شريح - حكم كردم . عدىّ - به زيان كى ؟ شريح - به زيان پسر مادرت ! عدىّ - به شهادت كى ؟ شريح - به شهادت پسر خواهر خاله ات ! حكايت شده ( بنقل ابن خلَّكان ) كه روزى على ( ع ) ، در زمان خلافت خود با شخصى ذمّى مرافعه داشت با طرف خويش به نزد شريح رفت . شريح تعظيم او را به پاى خاست . على ( ع ) گفت : اين نخستين بى عدالتى و انحراف تو است از وظيفهء