« الَّذين يعيشون بدينهم » و از كلمات او است « طلبنا الادب حين فاتنا المؤدّبون » و گفته است :
« احبّ الصالحين و لست منهم و ابغض الطَّالحين و انا شرّ منهم » و پس از اين گفته اشعار زير را انشاء كرده است .
الصّمت ازين بالفتى
من منطق فى غير حينه
و الصّدق اجمل بالفتى
فى القول ، عندى ، من يمينه
و على الفتى بوقاره
سمة تلوح على جبينه
فمن الَّذى يخفى عليك
اذا نظرت إلى قرينه ؟
ربّ امرئ متيقّن
غلب الشّقاء على يقينه
فازاله عن رأيه
فابتاع دنياه بدينه
و از روايات او آورده است ، به اسناد ، كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« رأيت ليلة اسرى بى رجالا تقطع ألسنتهم بمقاريض من نار فقلت : من هؤلاء يا جبرئيل ؟ قال : هؤلاء خطباء من أمّتك يأمرون الناس بما لا يفعلون » .
و باز به اسناد از ابن عمر كه پيغمبر ( ص ) بر مردى كه گوسفند مىدوشيده رسيده پس گفته است :
« اذا حلبت فابق لولدها ، فانّها من ابرّ الدّوابّ » و باز به اسناد از عائشه از پيغمبر :
« من يمن المرأة تيسير خطبتها و تيسير صداقها » و باز به اسناد از جابر كه گفته است از پيغمبر ( ص ) پرسيده شد كه آيا عمره واجب است ؟ گفت :
« لا ، و ان تعتمروا خير لكم » عبد الله از مرگ در « هيت » خرسند نمىبوده و از خدا مىخواسته است كه : در آنجا