« و نقل اصحابنا عن مذهبه انّه كان يرى اباحة وطى الجوارى به اذن اربابهنّ » و همو از كتاب « شرح مشكلات الوسيط و الوجيز » تأليف ابو الفرج عجلى نقل كرده است كه :
« انّه كان يبعث بجواريه إلى ضيفانه » و خود چنين اظهار عقيده كرده كه : بر فرض اين كه رأى او در فقه حلَّيّت جوارى باشد غيرت و مردانگى از چنين عملى امتناع دارد پس اين كار از آن « سيّد امام » بسيار بعيد مىنمايد ! » شاعرى در بارهء عطاء ابن ابى رباح دو بيت زير را گفته است كه خود ابن خلَّكان نيز آن دو بيت را نقل كرده و شايد اگر دقّتى در آنها شده بود آن چه به نظر ابن خلَّكان از آن « سيّد امام » بسيار بعيد مىنموده كمتر مورد استبعاد مىشد بهر حال آن دو بيت چنين است :
سل المفتى المكَّىّ هل فى تزاور
و ضمّة مشتاق الفؤاء جناح ؟
فقال : معاذ الله ان يذهب التّقى
تلاصق اكباد بهنّ جراح !
عطاء را معمول بوده كه در مسجد مىنشسته و حلقهء درس و فتوى تشكيل مىداده است « 1 » از سليمان رفيع نقل شده كه اين مضمون را گفته است :
« به مسجد الحرام وارد شدم ديدم مردم بر مردى گرد آمده و در پيرامنش فراهم شدهاند چون پرسيدم دانستم عطاء بن ابى رباح است كه مانند غراب سياه « 2 » در آنجا
هامش
« 1 » از اوائل دورهء صحابه بعضى از آنان در مسجد مىنشسته و فتوى مىدادهاند ليكن عنوان رسمى نداشته و تدريس اصطلاحى بر آن اطلاق نمىشده ( قضيهء اسامة بن زيد بن اسامه كه در زمان عمر در مسجد فتوى مىگفته و عمر او را احضار كرده و در بارهء مسألهاى كه راجع به غسل بوده تحقيق به ميان آورده است در اوائل اين جلد آورده شد )
« 2 » عطاء علاوه بر اين كه رنگش سخت سياه مىبوده پايش لنگ و دستش شل و بينيش كوتاه و پهن و از يك چشم هم كور بوده و در آخر عمر از هر دو چشم نابينا شده است !