تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
از كلمات خود در مقام سرزنش بر عادات پيش از اسلام و بيان نعمت الهى به تحريم خبائث گفته است « تاكلون العلهز » . در آيهء 146 از سورهء انعام ، خون كه در آيهء بالا مطلق آمده به « مسفوحا » مقيد گشته است يعنى خون با سيلان . 3 - « لحم الخنزير » گوشت خوك . 4 - * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * آن چه براى غير خدا گشته شده باشد « 1 » 5 - « منخنقه » حيوانى كه خفه شود خواه خود به خود يا به وسيله . 6 - « موقوذه » حيوانى كه با چوب يا سنگ و امثال آنها زده شود به حدى كه بميرد ( موقوذه : مضروبه ) 7 - « متردّيه » حيوانى كه در چاهى افتد يا از بلندى ديگر فرو افتد و بميرد . 8 - « نطيحه » حيوانى كه حيوانى ديگر او را شاخ بزند كه بميرد ( فعيل بمعنى مفعول است مثل جريح پس تاء آن براى نقل است از وصف بودن به اسميت ) . 9 - * ( « ما أَكَلَ السَّبُعُ » ) * حيوانى را كه درنده مقدارى از آن را خورده پس اگر مرده باشد بقيه حرام و اگر هنوز زنده باشد و قابل تذكيه ، به تذكيه حلال خواهد شد . 10 - « * ( وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ » ) * انصاب كه جمع نصب است سنگهايى بوده كه در اطراف خانهء مكه نصب شده و بر آنها كشتار مىكرده و گوشت قربانيها را بر آنها تشريح مىنموده و به اين عمل تعظيم و تقرب را مىخواسته‌اند . بعضى گفته‌اند مراد از انصاب ، اصنام است و در اين صورت حرف « على » بمعنى « لام » است چنان كه * ( « فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ » ) *
هامش
« 1 » اهلال بمعنى بلند كردن آواز است ( استهلال در براعت ) از همين ماده است . از جمله و * ( « ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » با دقتى چنان به نظر مىرسد كه كشتارهاى بعنوان جلو پاى مسافر يا عروس يا داماد و امثال اينها اهلال براى غير خدا باشد و لو ذكر نام خدا هم در موقع ذبح بشود و شايد كه * ( « أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » را با * ( « ذُكِرَ اسْمُ اللَّه عَلَيْه » نسبت عموم و خصوص من وجه باشد پس حلال و مذكّى موقعى است كه اهلال براى خدا و ذكر نام خدا هم با آن باشد و اگر نام خدا باشد و اهلال براى غير خدا باشد يا اهلال براى خدا باشد و نام خدا ( بسم اللَّه ) گفته نشود در تذكيه اشكال و لا اقل مشكوك خواهد بود ( تأمل شود ) .