و غم خوردن به محسود او هيچ ضرر نمىرساند ، و ضرر دنيا و عقبا به خودش مىرسد ، و با اين تفكّرات صحيح به خدا متوسّل شود ، و با نفس معارضه و مجادله كند تا حقتعالى او را از اين صفت ذميمه نجات بخشد ، كه هيچ صفت به حسب عقل و شرع از اين بدتر نيست .
چنانچه به سندهاى معتبر از ائمّه صلوات اللّه عليهم منقول است كه : حسد ايمان را مىخورد چنانچه آتش هيزم را مىخورد « 1 » .
و به سند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله منقول است كه : حقتعالى به حضرت موسى وحى فرمود : اى پسر عمران حسد مردم مبر بر آنچه عطا كردهام ايشان را از فضل خود ، و نظر خود را به سوى آنها ميفكن ، و نفس خود را از پى آنها مفرست ؛ به درستى كه كسى كه حسد مردم مىبرد دشمن نعمتهاى من ، و منع كنندهء قسمتهاى من است ، كه قسمت كردهام ميان بندگان خود ، و كسى كه چنين باشد من از او نيستم و او از من نيست « 2 » .
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مؤمن غبطه مىكند امّا حسد نمىبرد ، و منافق حسد مىبرد و غبطه نمىكند « 3 » .
و در حديث ديگر فرمود : حضرت لقمان پسر خود را وصيّت فرمود كه : حسود را سه علامت است : چون غايب شد غيبت مىكند ، و چون حاضر شد تملّق مىكند ، و چون مصيبتى به محسود رسيد شماتت مىكند « 4 » .
و در حديث ديگر فرمود كه : حسود را راحت نمىباشد « 5 » .
هامش
( 1 ) اصول كافى 2 / 306 ح 1 و 2 .
( 2 ) اصول كافى 2 / 307 ح 6 .
( 3 ) اصول كافى 2 / 307 ح 7 .
( 4 ) بحار الانوار 73 / 251 ح 11 .
( 5 ) بحار الانوار 73 / 252 ح 12 .