از سفرها بودند ، در عرض راه جمعى از سواران به ملازمت آن حضرت رسيدند و سلام كردند ، حضرت پرسيدند : كيستيد شما ؟ گفتند : ما مؤمنانيم ، فرمود :
حقيقت و دليل ايمان شما چيست ؟ گفتند : به قضاهاى الهى راضى شدهايم ، و اوامر الهى را منقاد گرديدهايم ، و امور خود را به خدا تفويض نموده بر او توكّل كردهايم ، حضرت فرمود : دانايانند حكيمانند ، نزديك است كه از حكمت و دانائى به درجهء پيغمبران برسند ، اگر راست مىگوئيد بنا مكنيد خانهاى چند را كه هميشه در آنها سكنى نخواهيد داشت ، و جمع مكنيد مالى را كه نخواهيد خورد ، و بپرهيزيد از مخالفت خداوندى كه بازگشت شما به سوى اوست « 1 » .
و اخبار در اين باب زياده از حدّ و احصاست ، و بهترين اخبار در اين باب حديث همام است ، كه والد فقير رحمة اللّه الملك المنّان ، شرح وافى بر آن نوشتهاند ، امّيد كه حقتعالى جميع مؤمنان را توفيق اكتساب اين كمالات و فوز به اين سعادات روزى گرداند .
يا أبا ذر اذا كان العبد في أرض قيّ ، فتوضّأ أو تيمّم ، ثمّ أذّن و أقام و صلّى ، أمر اللّه عزّ و جلّ الملائكة فصفّوا خلفه صفّا لا يرى طرفاه ، يركعون بركوعه ، و يسجدون بسجوده ، و يؤمنون على دعاه .
يا أبا ذر من أقام و لم يؤذّن ، لم يصلّ معه الّا ملكاه اللذان معه .
اى ابو ذر چون بندهاى در بيابانى تنها بوده باشد وضو بسازد يا تيمّم كند اگر آب نداشته باشد ، پس اذان و اقامه بگويد و نماز گذارد ، حقتعالى ملائكه را امر فرمايد كه در عقب او صف بكشند ، صفّى كه در دو طرف آن صف را نتوان ديد ، ركوع كنند
هامش
( 1 ) بحار الانوار 67 / 286 ح 8 .