تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
آمد ، و دعا كرد كه خدا او را زنده كند ، چون زنده شد از قبر بيرون آمد به عيسى گفت : از من چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم كه در دنيا مونس من باشى چنانچه پيشتر بودى ، گفت : يا عيسى هنوز حرارت و شدّت مرگ از من بر طرف نشده است مىخواهى مرا بار ديگر به دنيا آورى كه مرتبهء ديگر سختى جان كندن را بكشم ، پس او را گذاشت كه به قبر برگشت « 1 » . و از امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه : جوانى چند از پادشاه‌زاده‌هاى بنى اسرائيل متوجّه عبادت شده بودند ، و عبادت ايشان آن بود كه در زمين سير مىكردند و عبرت مىگرفتند ، روزى بر سر راهى به قبرى رسيدند ، كه مندرس شده بود و خاك بر روى آن نشسته بود ، و به غير از علامتى از آن باقى نمانده بود ، گفتند : خوب است دعا كنيم شايد خدا اين ميّت را زنده گرداند ، و از او بپرسيم به چه نحو چشيده است مزّهء مرگ را . پس دعا كردند ، و دعاى ايشان اين بود كه : تو إله مائى اى پروردگار ما ، و ما را به جز تو خالقى و معبودى نيست ، تو پديدآورندهء چيزهائى ، و هميشه هستى ، و هرگز غافل نمىشوى ، و زنده‌اى و هرگز تو را مرگ نمىباشد ، و هر روز تو را شأنى و كارى است غريب ، و همه چيز را مىدانى و محتاج به تعليم نيستى ، زنده كن اين ميّت را به قدرت خود . پس از آن قبر ميّتى سر بيرون كرد ، موى سر و ريشش سفيد ، و خاك از سرش فرو مىريخت ترسان ، و ديده به سوى آسمان باز كرده ، به ايشان گفت : براى چه بر سر قبر من ايستاده‌ايد ؟ گفتند : دعا كرديم خدا تو را زنده كند كه از تو سؤال كنيم چگونه يافته‌اى مزّهء مرگ را ؟ به ايشان گفت : نود و نه سال است كه در اين قبر
هامش
( 1 ) بحار الانوار 6 / 170 - 171 ح 47 .
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 261 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي