هرگز اينجا قرار نگرفته است ، به سرخس رفت و از آنجا فرار كرده نزديگ يزيد ابن عمر تميمى مدت شش ماه .
چون هشام به مرد وليد بن يزيد نزد نصر بن سيار الليثى كتابتى كرد به طلب يحيى ، نصر بن سيار او را بهگرفت و به بلخ فرستاد و حبس كرد .
چون اين خبر به معاوية بن جعفر طيار رسيد در اين باب شعرى گفت و نزد نصر بن سيار فرستاد ، او را هزار دينار و شترى « 1 » دادند و رها كردند .
روان شد تا به جوز جانان رسيد ، قومى از أهل جوزجانان و طالقان با او بار شدند مقدار پانصد مرد ، نصر بن سيار سالم بن أحور « 2 » را به جنگ او فرستاد ، و جنگ محكم واقع شد ، ياران يحيى كشته شدند و او تنها بماند .
روز جمعه به قريهاى كه او را ارغوى گويند گريخت ، و در سال سنهء خمس و عشرين و مائه يحيى مظلوم كشته شد ، و سورة بن محمد سر او را برداشت ، و عنزى « 3 » نام شخصى تن او را فراگرفت ، و اين دو كس بود كه أبو مسلم مروزى دست و پاى ايشان بيرون كرد .
و ريطه « 4 » نظر كرد و گفت : شردتموه عنى طويلا و اهديتموه الي قتيلا ، صلوات اللّه عليه بكرة و أصيلا .
پس عبيد اللّه بن علي بن عبد اللّه بن عباس مروان بن محمد مروان را بهكشت و سر او را به جهت مادر او فرستاد و گفت : اين عوض سر يحيى بن زيد ، و او را عقب نيست .
هامش
( 1 ) در عمده ص 259 : دو هزار درهم و دو شتر دادند .
( 2 ) در دو نسخه : براحون .
( 3 ) در دو نسخه : ارعوى .
( 4 ) ريطه مادر يحيى بن زيد .