بالاى كواكب سيّاره است ، داده « 1 » وهر دورى كه تمام شود به مدّتى كه تعيين كردهاند وآن نوبت به برجى « 2 » ديگر رسد ، صاحب « 3 » أو را به كوكبى هم از سيّارات نسبت كنند ، به ترتيب بروج وأفلاك « 4 » از أعلى به أسفل وچون از قمر درگذرد ، باز صاحبي مر زحل را بود وتأثير دور أول را « 5 » در باقي ادوار ، واجب مىشناسند « 6 » ودر هر دورى ظهور « 7 » شخصي كه أو را صاحب زمان گويند ، لازم مىشمرند « 8 » وكامل ، أو را مىدانند « 9 » بلكه واجب الاطاعه .
فلهذا در دور أول چون به زحل وحمَل منسوب است ، صاحب دور كسى را مىدانند كه به چند صفت ، موصوف باشد :
يكى آن كه على نام داشته باشد ؛ چه اسم على را به زحل نسبت كنند ، به مناسبت آن كه فلك أو بلندتر از أفلاك باقي سيارات است .
ديگرى آن كه درويش بود ؛ هم به جهت زحل كه طايفهء فقرا را بدو نسبت دهند .
ديگرى آن كه پهلوان وشجاع بود ؛ جهت آن كه حمَل خانهء مريخ است واسپاهيان را بدو نسبت كنند .
ديگرى آن كه عالم بود « 10 » به علوم ديني ؛ جهت آن كه علم دين « 11 » به مشترى منسوب است وحمل ، خود مثلثهء مشترى است .
ديگر آن كه پادشاهى كند ؛ جهت آن كه سلطنت به آفتاب منسوب است وحمل ، شرف آفتاب است .
ديگرى « 12 » آن كه عادل ومعتدل القامه بود ؛ جهت بودن مبدأ مفروض ، نقطهء اعتدال ربيعى وظهور اين شخص « 13 » را در ادوار ، لازم مىدانند . در هر دورى به
هامش
( 1 ) . ف : واو .
( 2 ) . ف : برج .
( 3 ) . ف : صاحبي .
( 4 ) . ف : - وأفلاك .
( 5 ) . ف : - را .
( 6 ) . ف : شناسند .
( 7 ) . ف : - ظهور .
( 8 ) . م : مىشمرد .
( 9 ) . م : مىداند .
( 10 ) . ف : - بود .
( 11 ) . ف : ديني .
( 12 ) . ف : ديگر .
( 13 ) . ف : شخصي .