خود روا نمىدارد ، مثل آن از خود بر ديگرى روا ندارد ؛ چنانچه گفتهاند :
مصرع
مپسند به كس آنچه به خود نپسندى
وحديث « لا يؤمن أحدُكم حتّى يحبَّ لأخيه ما يحبُّ لنفسه » « 1 » بيان اين معنى مىفرمايد ؛ يعنى مؤمن نيست هيچ يك از شما تا آن كه دوست ندارد به جهت برادر ديني « 2 » خويش آن چيزى را كه دوست مىدارد براي نفس خود .
دوم آن كه قضاى حاجات مسلمانان را أفضل طاعات شمرد ؛ چه در خبر است كه شاد كردن دل مؤمني ، برابر است با همهء طاعات پريان وآدميان . پس بايد كه پيوسته منتظر حاجات محتاجان باشد وچون داند كه مسلمانى بر در أو به تظلّمى « 3 » واحتياجى منتظر است ، تا حاجات « 4 » أو كفايت نكند ، به هيچ عبادتي مشغول نشود . كجا كه به جهت راحت نفس خود اهمال قضاى حاجات مسلمانان روا دارد . سيوم « 5 » آن كه در تلذّذ به مآكل ومشارب وزينت تلبّس ، مبالغه نكند واقتدا به سلف « 6 » كند از صلحا واتقيا نه از أشرار واشقيا ؛ چنانچه از سيرت « 7 » أنبيا فهم شد .
چهارم آن كه در حكم ، سخن به مدارا گويد وبىموجبى درشتى نكند واز شنيدن حجّت بسيار ، ملول نگردد واز سخن گفتن با مسكينان وضعيفان ، ننگ ندارد ؛ چنانچه در آثار وارد است كه : « وكن عند النّاس ناسٌ من النّاس » . « 8 »
پنجم آن كه به جهت رضا وعدم رضاى خلق ، در حكم حق سستى نكند وبر « 9 » روى در نماند ومخالفت شرع روا ندارد وبداند كه خاصيت حكومت بر وجه راستى آن است كه پيوسته بعضي مردم از أو خشنود بوند « 10 » وبعضي ناخشنود ؛ « 11 » زيرا كه خصم را به حق
هامش
( 1 ) . صحيح البخاري ، ج 1 ، ص 9 ؛ سنن الترمذي ، ج 4 ، ص 76 .
( 2 ) . ف : بيني .
( 3 ) . ف : تظلّم .
( 4 ) . ف : حاجت .
( 5 ) . ف : سيم .
( 6 ) . م : تسلف .
( 7 ) . ف : سير .
( 8 ) . در مآخذ حديثي نيافتيم .
( 9 ) . ف : به .
( 10 ) . ف : بودند .
( 11 ) . ف : - وبعضي ناخشنود .