رضوان حضرت منّان است وچون بر خلاف اين بود مغضوب حضرت اله ومطرود آن درگاه است ودر
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »
« 1 » معقود شدايد عذاب وزواجر است .
نظم
اى كه كردى مر خلافت را قبول ! * سر نبايد تافت از امر رسول
عدل ، شرع است ومكن از وى گذر * زان كه شد كار خلافت پر خطر
سعى كن تا كار خود آسان كنى * حق كنى گر قهر وگر احسان كنى
شه از آن رو « 2 » سايهء رحمان بود * كآفتاب عدل أو تابان « 3 » بود
در ثناى عادلان روح الأمين * خواند « 4 » « اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » « 5 »
وچون از اين مقدّمات ، خطر « 6 » حكومت وخلافت مفهوم گشت ، ببايد دانست كه « 7 » سلاطين عرصهء جان وخواقين ملك عرفان ، شرطي « 8 » چند ذكر كردهاند كه چون سلاطين وحكّام بدان قيام نمايند ، أمور سلطنت وحكومت ايشان در دين و « 9 » دنيا نظام يابد ، وحقّى چند از رعايا بر ذمّت ايشان ثابت داشتهاند كه هر گاه به اداى حقوق آنها اقدام فرمايند « 10 » از شرّ عذاب اخروى أيمن گردند .
و « 11 » اگرچه صفت عدالت چنانچه شرح يافت ، متضمّن جملهء اينها وغير اينهاست ؛ ليكن « 12 » ايراد بعضي از روى تفصيل مستلزم منافع بسيار است . امّا شرايط سلطنت ، ده است :
أول « 13 » آن كه هر واقعهاى « 14 » كه پيش آيد ، پادشاه وحاكم ، خود را يكى از رعايا تصوّر نمايد وديگرى را بر خود حاكم ببيند « 15 » ودر آن حال هر حكم « 16 » از ديگرى بر
هامش
( 1 ) . سورهء طارق ، آيهء 9 .
( 2 ) . ف : ره .
( 3 ) . م : پايان .
( 4 ) . ف : خوانده .
( 5 ) . سورهء مائده ، آيهء 42 ؛ سورهء حجرات ، آيهء 9 ؛ سورهء ممتحنه ، آيهء 8 .
( 6 ) . ف : + / أوامر .
( 7 ) . ف : اكنون بدان كه .
( 8 ) . ف : شروط .
( 9 ) . ف : - و .
( 10 ) . ف : نمايند .
( 11 ) . ف : - و .
( 12 ) . ف : وليك .
( 13 ) . ف : - أول .
( 14 ) . ف : واقعه .
( 15 ) . ف : بيند .
( 16 ) . ف : ودر آن حكم در آن حال كه .