خداست .
دهخدا در لغت نامه مىگويد : ايستادن : وقف كردن چيزى را بر مساكين براى خدا .
2 - معناى وقف در احاديث
در حديث از پيامبر روايت شد كه فرمود : حبس الاصل و سبل الثمرة ( 1 ) نگهداشتن اصل و جارى ساختن ثمره است و نيز در حديث آمده : تحبيس الاصل و اطلاق المنفعة ( 2 ) حبس اصل و رها كردن منفعت .
3 - معناى وقف در اصطلاح فقهاى اماميه
وقف در اصطلاح فقهاى اماميه عبارت از حبس نمودن عين ملكى است و مصرف كردن منافع آن را در راه خدا .
شيخ طوسى مىفرمايد : فالوقف تحبيس الاصل و تسبيل المنفعة ( 3 ) وقف نگهداشتن اصل ملك و جارى ساختن منفعت است .
شهيد اول مىگويد : هو تحبيس الاصل و اطلاق المنفعة . ( 4 ) نگهداشتن اصل و رها كردن منفعت است .
محقق حلى مىگويد : وقف عقدى است كه ثمره آن حبس اصل و رها كردن منفعت است . ( 5 ) نظير همين معنا را صاحب جواهر برگزيده است .
4 - معناى وقف در اصطلاح قانون مدنى
وقف در اصطلاح قانون مدنى همانند اصطلاح فقهاء عبارت از حبس نمودن عين و تسبيل ثمره بر حسب نيت واقف است .
هامش
( 1 ) مستدرك ج 2 باب 2 كتاب الوقوف و الصدقات
( 2 ) مجمع البحرين ج 5 لغت وقف
( 3 ) كتاب مبسوط باب وقف
( 4 ) لمعه باب وقف
( 5 ) شرايع الاسلام باب وقف