رشد علمى در عصر عباسيان
همان گونه كه يادآور شديم ، وجود فضاى باز مباحثات علمى در اين دوران سبب شد كه نه تنها علم حديث و اصول و فقه رشد كند ، بلكه ساير رشتههاى علمى مانند تفسير ، صرف ، نحو و . . از رشد قابل توجهى برخوردار گرديد . و اين پيشرفت در حوزههاى علمى آنان تا حدود نيمه قرن چهارم جريان داشت .
آغاز ايستايى فقه اجتهادى اهل سنت
در اواسط قرن چهارم - كه هنوز حكومت عباسيان ادامه داشت - فقه اجتهادى اهل سنت كه راه تكامل را مىپيمود ، با ايستايى و ركود مواجه گرديد ، و اين ركود در نهايت به انحطاط فقه اجتهادى آنان منتهى گشت .
علت پيدايش ركود ناگهانى اين بود كه پيروان پيشوايان مذهبى ، يك مرتبه دست از شيوهء مناظره و مباحثه كشيدند و به پيروى از گفتهها و نظريات پيشوايان خود بسنده كردند . و صريحا دست از اجتهاد و استنباط در فروع فقهى برداشتند .
در اين روزگار بود كه فقهاى جامعه اهل سنت به تدوين مذاهب اربعه ( حنفى - به پيشوايى ابو حنيفه نعمان بن ثابت ، مالكى - به پيشوايى مالك بن انس اصبحى ، شافعى - به پيشوايى محمد بن ادريس و حنبلى - به پيشوايى احمد بن حنبل ) پرداختند .
پس از غلبهء مغول بر بغداد و سقوط آن در ميانه قرن هفتم ، فقهاى اهل سنت به دلايلى كه - در بحث ادوار اجتهاد بيان شد - مذاهب اربعه را تنها مذهب رسمى و قابل قبول جامعه اهل سنت اعلام كردند و تبعيت از هر يك را براى مسلمانان كافى شمردند . اين عمل پيامدهاى تأسف بارى را براى جوامع اسلامى و فقه اهل سنت به دنبال داشت .
آثار اسفبار ركود فقهى اهل سنت
توقف در استنباط ، و اكتفا به نظريات پيشوايان فرقههاى چهارگانه و انسداد باب اجتهاد ، نتايج سوئى را به دنبال داشت كه برخى از آنها عبارت است از :
الف : بيگانه شدن فقه اسلامى اهل سنت با موضوعات و مسايل مستحدث و رويدادهاى نوين جوامع اسلامى .