گه زنده ز مرده ، گاه آرى بر عكس * اى بوده ز نيروى تو عالم فيروز
لا إله إلّاأنت ، سبحانك اللَّهم وبحمدك ، جلّ ثناؤك ، من ذا يعلم قدرتك فلا يخافك
اى آن كه بجز تو نيست معبود كريم * تسبيح وستايشت كنم از تعظيم
آن كيست كه داند صفت قدرت تو * آن گاه نترسد ز تو اى ربّ عظيم ؟
ومن « 1 » ذا يعلم ما أنت فلا يهابك
يا رب ، دل من لواى تسبيح افراشت * همّت به سوى جناب حمد تو گماشت
آن كيست كه اجلال تو را چون دانست * از هيبت قهّارى تو ترس نداشت
ألّفت بقدرتك الفرق ، وفلقت برحمتك الفلق ، وأنرت بكرمك دياجي الغسق
اى بر همه خلق ، لطف واحسان از تو * اى الفت فرقهء پريشان از تو
اى فالق اصباح ، شكافندهء صبح * اى ظلمت شب به صبح رخشان از تو
وأنهرت المياه من الصمّ الصياخيد عذباً واجاجاً ، وأنزلت من
المعصرات ماءً ثجّاجاً ، وجعلت الشمس والقمر للبريّة سراجاً
وهّاجاً ، من غير أن تمارس فيما ابتدأت به لغوباً ولا علاجاً
هامش
( 1 ) . « أم من ذا يعلم » غير مطابق . منه رحمه الله .