هست صدق از منازل تحقيق * نعت پيغمبران بود صدّيق
288 - يَسُودُ المَرْءُ قَوْمَهُ بِالإحِسانِ إلَيْهِمْ .
چون خدايت بزرگوارى داد * قوم خود را ز خود رسان به مراد
كه بزرگان چو سر فراشتهاند * قوم خود را عزيز داشتهاند
289 - يَأْسُ القَلْبِ راحَةُ النَّفْسِ .
نااميدى دل زصحبت خلق * راحت نفس دان ز محنت خلق
گفت صاحب ولايت كامل * راحت نفس نااميدى دل
290 - يَسْعَدُ الرَّجُلُ مِنْ مُصَاحَبَةِ السَّعيدِ « 1 » .
صحبت مردم سعادتمند * به سعادت تو را دهد پيوند
از سعادت وران با مقدار * بخت ور گردى وسعادت يار
الخاتمة
جلوهء اين عروس زيبا روى * ماه يوسف رخ مسيحا خوى
چون كه در شيوهء أفادت شد * ختم بر دولت وسعادت شد
دولت طالبان أفادت اوست * هر كه طالب بود سعادت اوست
هر سعادت كز آسمان آيد * بر زمين بهر طالبان آيد
بىطلب از سعادت است برى * گر بكوشى سعادتى ببرى
اين سخن جمله مغز تحقيق است * طلب أو نشان توفيق است
از گلستان عالم تحقيق * نتوان بوى بُرد ، بىتوفيق
شكر ايزد كه داد توفيقم * تا كه اين نكته گشت تحقيقم
جان اشرف كه مست تحقيق است * مستيش از شراب توفيق است
چونكه توفيق دوست تلقين گفت * جان تحقيق بين من اين گفت
داد اين شاهد مبارك روى * همچو خورشيد نور از همه روى
قدسيان از قدوم اين نوزاد * لب گشودند در مبارك باد
هامش
( 1 ) . « س » : بِمُصاحَبَتِهِ السَّعيدَ .