هست عاقل به خاصيت در بيش * هست جاهل ز خاصيت درويش
[ باب ] الياء
281 - يأتيكَ ما قُدِّرَ لَكَ .
بىيقين است بنده را تدبير * باش راضى به حكمت تقدير
كآنچه مقدور تُوست آن زان بيش * به تو خواهد رسيد اى درويش
282 - يَعْمَلُ النَّمَّامُ في ساعَةٍ فِتْنَةَ أشْهُرٍ .
ساعتي فتنه سخن چينان * ماهها مرد را كند پژمان
از سخنچين حذر نما زنهار * كه سخنچين بلاست در گفتار
283 - يَزيدُ الصَّدَقَةُ في العُمُرِ .
صدقه رد هر بلا باشد * دردها را همه دوا باشد
صدقه عمر را زيادة كند * كار اگر بسته شد گشاده كند
284 - يَطْلُبُكَ الرِّزْقُ كَما تَطْلُبُهُ .
خويش را بهر رزق رنجه مدار * طالب حق شو اين طلب بگذار
كان چنانكه تو رزق جويى چُست * دان كه رزق تو نيز طالب تست
285 - يَأْمَنُ الخائِفُ إذا وَصَلَ إلى ما يَخافُهُ .
خوف از هر چه باشدت در دل * خوف برخاست چون شدى واصل
خوف مرد مسافر از درياست * چون به دريا رسيد ، خوفش خواست
286 - يَصيرُ أمْرُ الصَّبُورِ إلى مُرادِهِ .
كارها را به صبر انديشند * صابران در ره خدا پيشند
هر كه در كارْ صبرْ پيش آرد * روى سوى مراد وخويش آرد
287 - يَبْلُغُ المَرءُ بِالصِّدْقِ مَنازِلَ الكِبارِ .
هر كه در صدق استوار بود * منزلش منزل كبار بود