إلى أن يقول :
آتشين مى ده كه تا كيخسروآسا در زنم * بر تن افرآسياب انده از هر سو شرار
مى بده تا مست گردم در پوزش « 1 » نهم * رو به خاك درگه دستور شاه كامكار
دادگر دستور روشن دل نظام السلطنة * كز روان روشنش خورشيد باشد شرمسار
بر زبانام تازى گذشت وباك نيست * زيب بايد نامهام از نام صاحب اختيار
آن مهين دانشورى كز دادفر « 2 » وز فَرّهى « 3 » * اوست شه را دوستدار وشاه أو را خواستار
آنكه چون بهرام نيو « 4 » اندر گه چالش « 5 » كند * دشمنان را از دو سر چون گلهء گوران شكار
شهريار راد چون نوشيروان است وبود * أو چو پوربختگان « 6 » در پاى تخت شهريار
نوك مسكين خامهء أو در بچشم دشمنان * همچو تير رستم است در ديدهء اسفنديار
هامش
( 1 ) . پوزش : به معنى عذر خواهى است . « منه »
( 2 ) . فر : به تخفيف فاء وتخفيف راء ، به معنى شأن وشوكت است . « منه » .
( 3 ) - فَرّهى : به فتح فاء وتشديد راء ، نيز به معنى شأن وشوكت است . « منه » .
( 4 ) . نيو : بر وزن ديو ، به معنى شجاع وپر دل است . « منه » .
( 5 ) . چالش : بر وزن زايش ، با كسر لام ، به معنى رفتار با عزت وناز است در مقابل حريف كار زار .
( 6 ) . پوربختگان : به ضم باء ، كناية از بوذرجمهر است . « منه » .