زاهل فضل وهنر وز دهندگان خبر * شنيدهاى همه أوصاف أهل فضل وهنر
شنيدهاى همه اندرزهاى لقمان را * كه گفته است حكيمانه جمله را به پسر
شنيدهاى سخنانى كه گفته جاماسب * ز وضع دور فلك داده از زمانه خبر
شنيدهاى كلماتي كه مانده از سقراط * بويژه بوده يكى فيلسوف دانشور
شنيدهاى كه فلاطون خم نشين زين پيش * كشيده « 1 » از خم حكمت هزارها ساحر
شنيدهاى كه أرسطو معلم است وحكيم * كلام اوست به حكمت چو سدّ إسكندر
شنيدهاى كه چه تحرير كرده أقليدس * گشوده هندسه را قفل مشكلات ز در
شنيدهاى كه چه بنوشته جالينوس * به معضلات طبيعي ز روى رأى وفكر
شنيدهاى كه مجسطى است قول بطليموس * مسخر آمده ملك رياضيش يك سر
شنيدهاى سخنان بزرجمهر حكيم * به روزگار انوشيروان عدل سير
شنيدهاى كه أبو نصر بوده از فاراب * نبوده ثاني أو از معلمان دگر
شنيدهاى همه أوصاف بوعلي سينا * ورا به حكمت وقانون علم بوده نظر
شنيدهاى ز اديبان بس به دوران نام * كه بودهاند به إقليم فضل نام آور
لبيد واخطل وأعشى مصرىّ وحسان * أبو فراس وحريرى كسائى واشعر
خليل ودعبل وبوالأسود ابن حجر وجرير * ابونواس وزهير وفرزدق واشتر
شنيدهاى كه گروهى نهادهاند به صدق * قدم به راه طريقت زخود نموده سفر
جنيد وشبلى وكرخى وبا يزيد وشهاب * دگر عراقي وعطار وقطب دين حيدر
شنيدهاى كه به تقوى وزهد بودستند * بسى زجمله أصحاب خاص پيغمبر
عدى وجابر وعمّار وثابت وسلمان * بلال وخالد ومقداد وارقم وبوذر
كنون بيا وببين آنچه را شنيدستى * عيان به قدرت داور ز حضرت داور
جناب شيخ مفيد افتخار أهل زمان * معين شرع پيمبر امين دين پرور
هرآن صفت كه ز هر كس شنيدهاى به جهان * تمام را همه داراست بلكه افزونتر
به مدرسش چو فلاطون هزار كس شاگرد * به محضرش چو أرسطو هزار تن چاكر
هامش
( 1 ) . في حاشية الأصل : « چشيده » .