علامه مجلسى نقل كرده است و در برخى موارد مطالبى را از خود با عنوان « مسود اوراق گويد » نقل نموده است .
فهرست عنوانهاى كتاب چنين است :
باب اول : در بيان احوالات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شامل هيجده فصل ( 1 و 2 . عنوانش ذكر نشده 3 . در بيان علاماتى كه نزد تولد آن حضرت به ظهور رسيده 4 . در بيان بعضى از احوالات شريف آن حضرت در ايام رضاع و شير دادن حليمه آن حضرت را 5 . در بيان قليلى از خصائص و آداب حسنه و اخلاق آن حضرت 6 . در تعيش آن حضرت در دنيا 7 . در بيان اوصاف بعضى شمايل آن حضرت 8 . در بيان سرمايه گرفتن آن حضرت از خديجه و تجارت كردن بسوى شام و مزاوجت 9 . در بيان بعضى از معجزات آن حضرت 10 . در خيريت اين امت در تكليفات و غيره 11 . ذكر بعثت و طريق وحى بر آن حضرت 12 . در تبليغ رسالت آن حضرت به سوى قوم و بعضى از اذيتها كه از ايشان به آن حضرت رسيد 13 . در بيان سبب دخول آن حضرت در شعب ابى طالب و وفات ابى طالب و خديجه 14 . در بيان مسبب تشريف آن حضرت به نماز و خوابيدن امير المؤمنين عليه السلام در فراش آن حضرت و هجرت به سوى مدينه طيبه 15 .
در بيان بعضى از قصه معراج 16 . در بيان قصه مباهله 17 . در بيان حجة الوداع و بيان غدير خم تا وفات آن حضرت 18 . در بيان كنيت و القاب نام مبارك و بيان اولاد آن حضرت ) .
باب دوم : در بيان سيدة النساء فاطمة الزهراء عليها السلام و مضمون اين باب مشتمل بر 8 فصل است :
( 1 . در بيان القاب و كيفيت ولادت آن معصومه است 2 . در فضيلت آن معصومه 3 . سلوك آن حضرت با امير المؤمنين عليه السلام 4 . در بيان تزويج آن معصومه را امير المؤمنين و عروسى ايشان 5 . در بيان بعضى از حكايات آن معصومه 6 . در بيان بعضى از سلوك ثلاثه ملعون در حين حيات رسول و بعد از رحلت به اهل بيت آن حضرت 7 . در بيان غصب نمودن فدك 8 . قاتل آن معصومه ) .
باب سوم : در بيان بعضى از حالات و معجزات امام اول و شفيع يوم محشر امير مؤمنان فريادرس بازپسينان على بن ابى طالب عليه السلام ، شامل 8 فصل ( 1 . در بيان تولد حضرت امير المؤمنين 2 . محل تولد آن حضرت 3 . سن شريف آن حضرت 5 . مضمون وصيت نامه آن حضرت 5 . اولاد امجاد آن حضرت 6 . در بيان وقايعى كه بعد از شهادت آن حضرت واقع شد 7 . در بيان بعضى از فضائل و سرورى را آن حضرت 8 . در بيان بعضى از احاديث كه در مدح و
فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه تخصصى مركز تحقيقات دار الحديث ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: على صدرائى خوئى
ص١٢٤