به فرمان خداوند متعال كه مىفرمايد : مَآ ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَلكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ آنچه را پيامبر براى شما آورده بگيريد و از هر چه بازتان داشته باز ايستيد ، عمل كرده و پس از كتاب خدا ، همه معارف و احكام اسلام را از سنت رسول اللّه مىگيرند .
گوياترين دليل در اين باره اين است كه ، فقهاى ايشان از ابتداى قرن چهارم هجرى تا به حال ، احكام شرع اسلام را از كتاب اللّه و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مىگيرند - چون تنها بيست دقيقه فرصت دارم به ناچار بايد سخن را بريده و كوتاه بيان كنم - آنان در اين باره به كتب اربعه : كافى ، كتاب من لا يحضره الفقيه ، استبصار و تهذيب مراجعه مىنمايند ، كتابهائى كه مؤلفانشان روايات آنها را از كتابهاى كوچكترى به نام ( اصول ) برگرفتهاند . ( اصل ) در اصطلاح محدّثان مكتب اهل بيت تأليفى روائى است كه مؤلف آن ، رواياتش را مستقيما از امامان اهل بيت عليهمالسلام گرفته است و امامان مكتب اهل بيت عليهمالسلام نيز ، آشكارا فرمودهاند : ما هر چه را روايت مىكنيم از حديث رسول اللّه مىگيريم !
به اين روايت توجه فرمائيد : شخصى از امام صادق عليه السلام مسأله پرسيد و پس از دريافت پاسخ خود گفت : اگر مسأله چنين و چنان باشد نظر شما درباره آن چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : بس كن ! آنچه من به تو پاسخ دادم از رسول خدا بود ، ما از پيش خود چيزى نمىگوئيم . « 1 »
در روايت ديگرى فرموده : هرگاه در موضوعى پاسخت دادم ، آن پاسخ از رسول خداست ، ما هرگز رأى شخصى خود را نمىگوئيم ! . « 2 »
( در اينجا سخنرانى را با گفتارى به زبان تركى قطع مىكنند و مىخندند ، « 3 » من چه بگويم اين بحث علمى است نمىشود آن را براى ترجمه قطع كرد .
هامش
( 1 ) . اصول الكافى ، ج 1 ، ص 58 .
( 2 ) . بصائر الدرجات ، تأليف محمّد بن حسن صفار ، متوفى 290 ه . ، ص 301 ، چ 1285 ه . ؛ معالم المدرستين ، ج 2 ، ص 312 ، چ چهارم .
( 3 ) . در اينجا ابتدا به زبان تركى سخن گفتند و خنديدند و سپس رئيس جلسه از من خواست تا از ادامه بحث بازايستم تا سخنانم را به زبان تركى ترجمه كنند ، احتمال دادم مىخواهند بحث مرا ناتمام بگذارند زيرا در ميان حاضرين كسى كه زبان عربى را نفهمد ، تا نيازمند ترجمه تركى باشد وجود نداشت ، به ويژه كه جز من با ديگرانى كه به زبان عربى سخن گفتند ، چنين نكردند بدين سبب نپذيرفتم .