او مقدّمتر و اولى هستم ؟ مردم فرياد برآوردند : آرى اى رسول خدا . « 1 »
پس پيغمبر خدا ( ص ) دست على ( ع ) را گرفت و بلند كرد ، به طورى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد ، « 2 » آنگاه فرمود :
اى مردم ! خداوند مولى و سرور من است ، و من مولا و سرور شما هستم . « 3 » پس هر كس را كه من مولاى او ميباشم ، اين على مولاى او خواهد بود . « 4 » پس دست به دعا برداشت و گفت : بار خدايا ! دوستدار او را دوست بدار ، و دشمنش را دشمن شمار . « 5 » يارى كنندهء او را يارى
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 4 / 281 و 368 و 370 و 372 ، تاريخ ابن كثير ، ج 9 / 209 و 212
( 2 ) . در روايت حاكم حسكانى در ج 1 / 190 « فرفع يديه حتى يرى بياض ابطيه » و در ص 193 آن « حتى بان بياض ابطيهما » آمده است
( 3 ) . شواهد التنزيل ، ج 1 / 191 و در تاريخ ابن كثير ، ج 5 / 209 « انا مولى كل مؤمن » آمده است
( 4 ) . اين مطلب در تمام مصادرى كه تا كنون در اين مورد نام بردهام آمده است
( 5 ) . مسند احمد ، ج 1 / 118 و 119 و ج 4 / 281 و 370 و 372 و 373 و ج 5 / 347 و 370 ، مستدرك حاكم ، ج 3 / 109 ، سنن ابن ماجه باب فضل على ، حاكم حسكانى ، ج 1 / 190 و 191 ، تاريخ ابن كثير ، ج 5 / 209 و 210 - 213 كه در ج 5 / 209 مينويسد : به زيد گفتم تو آن را از رسول خدا شنيدى ؟ گفت : در آن بيابان كسى نبود كه آن را به چشم نديده و به گوش نشنيده باشد . آن وقت ابن كثير مينويسد : ابو عبد الله ذهبى اين حديث را صحيح دانسته است .