شرّ فريبندگى آن با انفاق كردن مال و مقيد بودن به حدود شرعى در گرد كردن آن خلاص كند .
«
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
- و اما انسان ، چون پروردگارش او را بيازمايد و كرامت و نعمت به او ببخشد ، مىگويد كه پروردگارم مرا بزرگ داشت . » آرى ، ثروت خود به خود نعمت و كرامت است ، ولى در عين حال وسيلهء آزمايش و اختبار نيز هست ، و اين در عين حال خط جدايى و دقيق ميان بصيرت الاهى و تصور بشرى است ، پس ثروت پليد نيست ، و هميشه هم كرامت و بزرگوارى نيست ، بلكه حقيقتى بدون هويت و بدون رنگ است ، و اين هويت درنگ را از طريقهء تصرف انسان در مال پيدا مىكند .
/ 96 [ 16 ] به همان گونه ، فقر خود به خود نقمت و بدبختى نيست ، بلكه نقمت سر فرود آوردن در برابر آن است و معتقد شدن به اين كه فقر دليل خوارى در نزد خدا است .
«
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ
- و اما چون خدا او را بيازمايد و روزى را بر وى تنگ كند ، » حكمت اين تنگى روزى آزمودن او است ، كه اعتماد به نفس خويش را از دست مىدهد و گمان مىكند كه خوار شده است و هميشه چنين خواهد بود .
«
فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ
- پس مىگويد : پروردگارم مرا خوار كرد . » هرگز ! . . . فقر خوارى نيست ، بلكه آزمايشى است ، و چه بسا فقير ژندهپوشى باشد كه هيچ كس به او اعتنايى ندارد و چون بر خدا سوگند ياد كند سوگند او را بپذيرد .
مگر ثروت گاه از راه نامشروع به دست نمىآيد ، و بلكه قاعدتا چنين است ؟
آيا فقر گاه به سببهايى بيرون از ارادهء آدمى پيش نمىآيد ، به اين كه در سرزمينى فقير به دنيا بيايد ، يا پدر و مادرش فقير باشند ؟ پس چگونه مىتواند ثروت