تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينة البحار ومدينة الحكم والآثار — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
مالك دوزخ آن بود غضبان * غضب أو بگو مرا چه زيان
وله رحمه اللّه أيضا :
پسر هند اگرچه خال من است * دوستى ويم بكارى نيست ور نوشت أو خطى ز بهر رسول * به خطش نيز افتخارى نيست در مقامي كه شير مردانند * به خطّ وخال اعتباري نيست
وله أيضا :
داستان پسر هند مگر نشنيدى . . .
الخ ، ويأتي في « عوى » ؛ وله رحمه اللّه أيضا في الموعظة :
عروس حضرت قرآن نقاب آنكه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد بيند از غوغا عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا بمير اي دوست پيش از مرگ اگر مىزندگى خواهى * كه إدريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما گر از آتش همى ترسى بمال كس مشو غرّه * كه اينجا صورتش مال است وآنجا شكلش اژدرها چه علم آموختى آنگه عمل كن زانكه زشت آمد * گرفته چينيان احرام ومكّى خفته در بطحا
. . . القصيدة . قيل توفّي سنة ( 525 ) وقيل غير ذلك وقبره في غزنين وغزنين ولاية واسعة في طرف خراسان وهي الحدّ بين خراسان والهند ويقال لمجموع بلادها زابلستان ، وغزنة قصبتها .