ه - اگر قوت عاقله جسمانى باشد در سن پيرى و فتور و ضعف جسمانى آن هم فتور يابد و ضعيف شود در صورتى كه چنين نيست .
و - زيادى تفكر و تعمق در مسائل فكرى و عقلى موجب ذبول بدن است و سبب استكمال نفس است به واسطهء خروج از مراحل قوت به فعل و هر اندازه نفس قوى شود علاقهء او از بدن كم مىشود و شىء واحد نمىتواند هم موجب كمال وهم نقص شود پس نفس قائم به بدن نيست .
ز - نفس در فعلش بى نياز از ماده است يعنى در ادراك ذات و آلات و افعالش مستغنى از ماده است و آن چه به اين صفت باشد مستقل و مجرد است .
ح - مواد و اجسام قابل استحاله و تحول و تقلباند و فرسوده شده و تحليل مىروند بر خلاف نفس .
ط - مدرك در تمام اقسام ادراكات يك چيز است و جسم را ممكن نباشد كه مدرك باشد و قواى جسمانى هم مدرك نمىباشند و قوت و صفات ديگر جسمانى نيز نتوانند مدرك باشند و الّا تمام اعضاى بدن انسان مدرك يكديگر بودند و هر يك كار ديگرى را انجام مىداد .
ى - صور علميهاى كه براى انسان حاصل مىشود گاه زايل شده و بدون اكتساب و سبب جديد دوباره حاصل و بر مىگردند در حال كه بازگشت اجسام احتياج به اسباب جديدى دارند بر خلاف استرجاع صور علميه پس مدرك صور علميه جسم نباشد .
صدرا اكثر اين براهين و حجج را مردود مىداند . « 1 »
نفس الامر -
دربارهء نفس الامر بين فلاسفه اختلاف است . پارهاى از حكما گويند نفس الامر عبارت از عقل فعال است و مراد از امر ، چيزى است مقابل با خلق و مرادشان از موجود فى نفس الامر ، موجود در عالم امر است و گفتهاند : آن چه از احكام در ذهن ما هست اگر مطابق بود با آن چه در عقل فعال است قهرا با آن چه در نفس الامر است مطابق و صادق خواهد بود و الّا كاذب خواهد بود و بالجمله صدق و كذب خبر مطابقت با نفس الامر و عدم مطابقت با آن مىباشد . « 2 » و ذهبت الحكما إلى أنّ نفس الأمر عبارة عن العقل الفعّال عندهم ، فالمراد ب « الأمر » هو المعنى المقابل « للخلق » ، فيكون مرادهم من الموجود في نفس الأمر الموجود في عالم الأمر .
قالوا : إن ما في أذهانتا من الأحكام إن كانت مطابقة لما في العقل الفعّال كانت صادقة مطابقة لما في نفس الأمر - و الّا فكانت كاذبة - .
نفس حيوانى -
نفس حيوانى را دو قوت است يكى محركه و ديگرى مدركه ، محركه هم يا محركهء باعثه است و يا محركهء فاعله است .
نفس . « 3 »
نفس رحمانى -
عقل ، وجود و مفارقات عقليه و اول ما صدر و اول ما خلق . « 4 »
نفس ناطقه -
فلكيه يكى از مباحث فلسفى بحث در عقل و يا نفس ناطقهء فلكيه است كه آيا افلاك داراى نفوس ناطقهاند يا نه .
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 78 ، 86 ، 94 - 95 .
( 2 ) تفسير ، ج 2 ، ص 143 .
( 3 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 4 ، ص 12 .
( 4 ) همان ، ج 7 ، ص 5 و ج 2 ، ص 354 .